اپیزود ششم: جملات قصار 7 تا 9 از فصل اول- تفکر یا صحنه گردانی؟!
فکر میکنید فلسفه، کار آدمهای منطقی و آرامه؟ یا بیشتر شبیه دعوای سلبریتیها و «بازیگر»هاییه که دارن حسادتهاشون رو پشت نقابهای قشنگ پنهان میکنن؟
در این اپیزود، با نیچه همراه میشیم تا ببینیم چطور پشت هر سیستم فکری بزرگ، یه «یقین» لجوج و غیرمنطقی مثل یه «الاغ» پنهان شده.
و بعد، میریم سراغ بزرگترین «کلاهبرداری کلامی» تاریخ: شعار معروف «مطابق با طبیعت زندگی کن». نیچه افشا میکنه که چطور این ایده - که امروز در «قانون جذب» و روانشناسی عامهپسند میبینیم - در واقع یه «غریزهی استبدادی» بر…
اگر این اپیزود برایتان جالب بود، آن را با دوستانی که فکر میکنید «آماده دیدن دَم شیر هستند» به اشتراک بگذارید.
تا اپیزود بعدی: شک کنید، بپرسید، و جرأت داشته باشید.
متن کامل اپیزود (Transcript)
بازیگران، الاغها و کلاهبرداران طبیعت
(موسیقی تم آغازین - وارد میشود و سپس به پسزمینه میرود)
قلاب اپیزود ششم: دیدین جدیدا حرفا و ویدیوهای قانون جذب تو اینستاگرام چقدر زیاد شده؟ به نظرت این واقعاً یه راه عرفانی برای آرامشه؟… یا اینم یه جور نمایشه؟
سلام، من احسان هستم. به اپیزود ششم پادکست «شَک» خوش اومدید. جایی که با هم جرأت میکنیم به مقدسترین باورها شک کنیم – البته نه با خشم، بلکه با یه لبخند زیرکانه.
خب، تو قسمت قبلی، یه ماجراجویی واقعاً شوکهکننده داشتیم. نیچه مثل یه روانشناس حرفهای، پرونده فیلسوفها رو باز کرد و نشون داد که هر فلسفه بزرگی، در اصل اعتراف شخصی سازندهشه. انگار یه اثر انگشت از دردها، نیازها و ترسهای بدن اون متفکر.
(صدای ورق زدن کتاب)
حالا، این بررسی عمیق رو میبریم به مرحله بعدی. میخوایم ببینیم وقتی اعترافات این متفکرها با هم جور در نمیآن و تضاد پیدا میکنن، چطور به جون هم میافتن. دیگه فقط با روانشناسی تکتک آدما سروکار نداریم؛ میریم سراغ روانشناسی رقابت. امروز حرف از بدجنسیهای فلسفی، لجبازیهای فلسفی، و در نهایت، خودفریبیهای فلسفی میزنیم.
آمادهاین که ببینین بزرگترین فیلسوفها چطور برای هم قپی میان و چطور بزرگترین سیستمهای فکری، روی بزرگترین خودفریبیها ساخته شدن؟
(موزیک)
بخش اول: فیلسوفها چقدر میتوانند بدجنس باشند (جمله قصار ۷)
حالا که آقای نیچه میگه همه فکرها، اعتراف شخصی نویسنده هاشونن و درست و غلط وجود نداره، حالا که همه چی بستگی به پرسپکتیو داره، چی میشه که یه تفکری غالب میشه؟ یه فکری هزاران سال بین افکار مردم میچرخه و یکی دیگه به فراموشی سپرده میشه؟ میتونیم بگیم اون فکری که بهتره میمونه و اونی که بدتره یا ضعیف تره نابود میشه؟ مثلا میدونین کابل یو اس بی سی هم ارزونتر و هم پرسرعت تر از کابل های قبلی لایتنینگ اپل بود ولی اپل تا همین چند سال پیش تغییرشون نمیداد؟ یا بریم قبل تر، ماشین های الکتریکی خیلی سال قبل تر اختراع شده بودن و وجود داشتن، ولی صحنه رو به ماشین های بنزینی فورد باختن؟
یا بیاین بریم بازم قبل تر، زمان افلاطونی که نیچه قبلا سر شوخی رو باش باز کرده. افلاطون رو تو اپیزود دو دیدیم که ایده جهان ابدی مثل رو داشته. ولی این آدم خیلی بیشتر از یه فیلسوف معمولی بود، افلاطون، رسماً سوپراستار و سلبریتی دنیای تفکر آتن بود. این آدم استادِ گرفتنِ «ژست باشکوه» (grandiose manner) بود. قشنگ بلد بود چطور «صحنهپردازی» (mise en scene) کنه. افلاطون فقط یه نظریهپرداز نبود که یه گوشه بشینه؛ نه، «جاهطلبی سیاسی» هم داشت. اون باور عمیقی به ایده مرکزی کتاب جمهور (Republic) خودش داشت که میگفت یکی شدن فلسفه و قدرت سیاسی لازمه. تو آکادمیش که تو جاهای مرکزی شهم تاسیس شده بود، نخبه های سیاسی آینده رو تربیت میکرد و اصن فلسفش با سیاست گره خورده بود. سه بار پاشد رفت تو دربار حاکمای مستبد سیراکیوس. اونجا در واقع دو تا حاکم به این اسم بودن، «دیونیسیوسِ پدر» (دیونیسیوس اول) و «دیونیسیوسِ پسر» (دیونیسیوس دوم). افلاطون با هردوشون سر و کار داشت ، اما تلاش اصلی و معروفش این بود که پسر، یعنی «دیونیسیوس دوم»، رو راضی کنه که تبدیل به همون «شاه-فیلسوف» آرمانی خودش بشه1 که معروف بود به ستمگر جوان سیراکوز و این تلاش ها چنان شکست بدی خورد و حاکم رو عصبانی کرد که افلاطون مجبور شد واسه حفظ جونش از شهر فرار کنه.
ولی احتمالا بعضیاتون نمیدونین که حدودا همون زمان یه فیلسوف دیگه هم بوده به اسم اپیکور. یه معلم پیر اهل ساموس.1 اپیکور استاد این صحنهپردازیها نبود.1 اون توی «باغچهی کوچیکش» (Gärtchen) تو آتن قایم شده بود. یه باغ نیمهخصوصی تو حومه و دور از شلوغیه آکادمی افلاطون و میدون شهر.1 یه فیلسوف منزوی، یه جور «خدای باغچه» که فلسفهش دقیقاً برعکس افلاطون بود: به جای آرمانگرایی و جهان مُثُل، میگفت همهچیز مادیـه. 7؛ تنها واقعیت، همین جهان محسوسه ساخته شده از اتمها و خلاء عه. و به جای جاهطلبی سیاسی، میگفت دنبال لذتهای ساده و آرامش (آتاراکسیا) باش و از رنج دوری کن.7
شعار اصلییش این بود که «در خفا زندگی کن» یا «پنهان زندگی کن». و هدف فلسفه برای اپیکور، نه تغییر جهان، بلکه رسیدن به آرامش روانی و رهایی از آشفتگی از راه کنارهگرفتن از امیال کاذب (مث شهرت و قدرت سیاسی) بود.
فلسفه خودش رو توی باغ خودش تدریس میکرد و انقدر آدم پرکار و با دانشی بود که میگن 300 جلد کتاب نوشت. مثلاً فقط یه شاهکار اپیکور به اسم «درباره طبیعت»، خودش بهتنهایی یعنی ۳۷ تا جلد بوده! هیچ کدومم کپی یا نقل قول نبوده و همش تفکر خودش بوده.
حالا توی منابع معتبر تاریخی ثبت شده که اپیکور، این فیلسوف گوشهنشین، یه اسم مستعار زهرآگین برای افلاطون و شاگرداش ساخت: “Dionysiokolakes” (دیونیسیوکولاکِس).1
(نقل قول مستقیم) «فیلسوفان تا چه اندازه میتوانند بدجنس باشند! من هیچ چیزی زهرآگینتر از آن شوخی که اپیکور بر افلاطون و افلاطونیان روا داشت، سراغ ندارم؛»
این یه دعوای فلسفی سطح بالا و مؤدبانه نیست؛ یه دعوای شخصیه. یه جور دیس کردن رپرهای فلسفی.
این کلمه یه شاهکار بدجنسیه که احتمالا خودش ساخته. چرا؟ چون دو تا معنی داره:
معنای لایه اول یه (تیکهی سیاسی)ه: معنای ظاهری کلمه میشه: «چاپلوسان دیونیسیوس» (Flatterers of Dionysius).1 حالا میفهمین این تیکه چقدر دقیق بود؟ اپیکور داشت به تلاشهای واقعی افلاطون واسه وارد شدن تو دربار دیونیسیوس اشاره میکرد. مگفت شما افلاطونیا، که ادعاتون میشه که «خیر» مطلق رو میفهمین و میخواین جهان رو اداره کنید، در واقعیت نه تنها شکست خوردین، بلکه تبدیلم شدین به “چاپلوسای ستمگرا. شما به جا اینکه شاه رو فیلسوف کنین، خودتون شدین بردهی شاه ستمگر
معنای لایه دوم ضربش عمیق تره: و نیچه اشاره میکنه که این فقط معنای رویی ماجرا بود. «بدجنسی» (Bosheit) واقعی یه جای دیگهست.1 این کلمه تو اون دوره هم وزن یه اسم عامیانه و مردمی واسه «بازیگر تئاتر» بود.1
(لحظهی آها!)
اصن اینجاس که اپیکور تیر خلاصو میزنه. اون داره میگه: «همهتون «بازیگر»ین. هیچچیز واقعی (Ächtes) در مورد شما وجود نداره.».1 کل اون فلسفهی باشکوه افلاطون در مورد «جهان مُثُل»، «حقیقت مطلق» و «خیر»… همهش یه «نمایش»ـه. یه «میزانسن»ـه 1 که دارین واسه جذب طرفدار اجرا میکنین.
و این خیلی تعریف دقیقیه. فلسفه افلاطون، برخلاف نوشتههای خشک و نظاممند خود اپیکور، به شکل دیالوگای دراماتیک (dramatic dialogues) نوشته شده. خود افلاطون هیچ وقت توی نوشتههاش به عنوان یه شخصیت ظاهر نمیشه؛ اون خودش تو پشت صحنست و یه صحنهپردازی فلسفی رو از طریق شخصیتهای نمایشش که یکیشونم سقراطه اجرا میکنه. ینی یه سری حرفایی میزنه از زبون سقراط که خیلیاش رو میگن سقراط نگفته و افلاطون داشته حالت نمایشی حرف خودشو میگفته نه نقل قول مستقیم. و اپیکور، که خودش یه نویسندهی پرکار بود این سبک نوشتن دراماتیک رو یه نشونه از «عدم اصالت» (nothing genuine) و تظاهر میدید.
از دید اپیکور، کل پروژه متافیزیکی افلاطون، یه «فرار» از واقعیت و «ساختن یک جهان نمایشی» عه.
وقتی افلاطون از «خیر» و «عدالت» و «زیبایی» مطلق تو یه جهان دیگه میگه، اون داره بازیگری میکنه؛ داره یه درام باشکوه میسازه که «هیچ چیز اصیلی در موردش وجود نداره» ، چون نمیره سراغ واقعیت ملموس و تجربی مث تن و روان، درد و لذت.
(موسیقی گذار)
اتفاقا امروزم ما اینو خیلی میبینیما. فکر کن دو تا متفکر امروزی داریم. یکیشون مثل یه سلبریتیه که همیشه تو اینستاگرام داره پُز میده و استوری میذاره ازینکه چجوری بدون ریسک پولمونو ده برابر کنیم. اون یکی، یه استاد بیزنسه که تو دفترش نشسته و مقاله مینویسه که مثلا بصورت علمی چطوری سود سالانه 25 درصد دربیاریم تازه با یه درصدی ریسک. حتی اگه نفر دوم حرفاش درست تر باشه، نفر اوله که مردم حرفشو بیشتر گوش میکنن و پولشونو میدن بهش. چون آدما بصورت طبیعی به داستان سازیو و صحنه آرایی و امیدهای واهی ولی بدون درد جذب میشن. حالا اون استاده میادو با یه کامنت سمی، میزنه زیرپای اون سلبریتیه و میگه: ‘همهش نقش بازیه، تو واقعی نیستی!’
این دقیقاً همون کاریه که اپیکور با افلاطون کرد.
حالا چرا این دعوا برای نیچه اینقدر مهمه؟ نیچه بلافاصله تحلیل روانشناختی خودش رو اضافه میکنه. میپرسه چرا اپیکور اینقدر عصبانی بود؟ بعدش با همون لحن گمانهزنِ خودش میگه “کی میدونه؟” ولی شایداصلاً همین دلیل اینه که اپیکور، اون معلم پیر ساموس، نشست و اون ۳۰۰ تا کتاب رو توی باغچهی کوچیکش نوشت…
و بعد نیچه یه نکتهی تلخ دیگه هم اضافه میکنه.
(نقل قول مستقیم) «صد سال طول کشید تا یونان کشف کند این خدای باغچهنشین، اپیکور، واقعاً که بوده است. آیا واقعاً فهمید؟»
این جمله خیلی عمیقه.
اول اینکه این «صد سال» یه تاریخ دقیق، مثلاً سال ۱۷۰ قبل از میلاد، نیست. «صد سال» برای نیچه یه اصطلاح کنایهآمیزه. اشاره میکنه به اون دورهی زمانی طولانیایه که طول میکشه تا یه ایدهی خیلی رادیکال و «جلوتر از زمان خودش»، تازه شروع به هضم شدن توسط فرهنگ بکنه. نیچه اینو در مورد خودش هم میگفت که شاید صد سال طول بکشه تا مردم بفهمن چی گفته . و خدای باغچه نشین در واقع یه تعریفه. نیچه، به عنوان یکی از مدافع های سرسخت «وفاداری به زمین»، دقیقاً این «زمینی بودن» رو یه فضیلت میدونه. تمرکز فلسفه اپیکور روی «سلامت» و «بدن» بود و هدفشم رهایی از رنج در این جهان بود. که میشه نقطه مقابل اون فیلسوف افلاطونی که با «مُثُل» ابدی و غیرجسمانی سروکار داره. و این کنارهگیری اپیکور رو نه از سر ترس، بلکه به عنوان کنش یه «روح آزاد» (Free Spirit) داره ستایش میکنه که واسه خلق ارزشهای خودش، از «توده» و گله پنهان شده.
ولی نکته اصلی تو اون سوال کنایه آمیزه آخرشه که : «…آیا واقعاً فهمید؟»
(لحظهی آها!) جواب قاطع نیچه «نه» هست. «یونان» (و بعدش روم و کل تاریخ غرب) هرگز اپیکور واقعی رو نفهمید. چرا؟ چون فلسفهی اپیکور زیادی رادیکال بود: میگفت خدایان به ما کاری ندارن و روح هم مادیه و بعد از مرگ نابود میشه. حتی امروز هم واژه اپیکور در معنا ینی کسی که از نوشیدنی و غذا لذت میبره و تاریخ، اپیکوریسم را به عنوان لذتگرایی صرف ثبت کرده.
اتفاقی که افتاد این بود که تاریخ رو «بازیگرها» بردن. فلسفهی افلاطون، با اون «صحنهگردانی» باشکوهش در مورد «روح جاودان» و «جهان مُثُل»، با جهانبینی مسیحیت جور در میومد. برای همین نوشتههاش کامل حفظ شد و شد «بنیان فلسفه غرب». اما اون ۳۰۰ تا طومار اپیکور، چون با جهان بینی اونزمان روح جور نبود و مادیگرا بود، تقریباً همهش نابود شد و ما الان فقط به بخش خیلی کمیش دسترسی داریم. در مقابل آثار افلاطون که تقریبا همش باقی موندن , و شد بنیان فلسفه غرب. اکثر اطلاعات ما از اون مکتب از طریق مخالفاش که دید افلاطونی داشتن به دست ما رسیده و چیزی که از اپیکور باقی موند، یه کاریکاتور تحریفشده بود که رقیباش ازش ساخته بودن بعنوان یه آدم خوشگذران و شکمپرست. ینی تازه بعد از صدها سال زمان هم چیزی که ازش کشف شد یه تصویر تحریف شده بود چون اصن ذهن ها توانایی هضم اون مطالب رو نداشت پس در حد یه لذت گرایی مبتذل اونو کشید پایین. فقط یه سوتفاهم قابل هضم رو اختراع کرد
نیچه داره به ما نشون میده که فلسفه فقط یه بحث منطقی نیست؛ تاریخ فلسفه نبرد بین حقیقت و خطا نیست، بلکه نبرد بین سبکهاست . «صحنهگردانی» (mise en scène) افلاطون ، با اون درامِ «جهان دیگر»، و نبرد «خیر و شر» ، که ذاتاش تئاتری و واسه توده جذابه. نقطه مقابلش، فلسفه اپیکور، با هدف آرامش مطلق ، که ذاتش ضد درام بود و واسه توده خستهکننده بود. بشریت «سبک پرزرق و برق» و «بازیگری» رو به یه حقیقتِ آرام و زمینی ترجیح میده. اینو امروز هم میبینیم، اون قلاب هایی که مد میشه اول ویدیوها بذارن واسه بازدید بیشتر، اون پستای پرسروصدا ولی بیمحتوایی که توی اکسپلور اینستاگرام میاد و همه فک میکنن اینستاگرام داره گولشون میزنه. نههههه، اینستاگرام فقط علایق توده مردمو تحلیل میکنه و براساس اون پست ها را میاره بالا. علایق توده مردم همینه. دفعه دیگه که یه صفحه زرد میاد و با یه دکور پر از کتاب توضیح میده که چطور اینستاگرام داره ذهن والای توده مردمو خراب میکنه، بهتره بدونیم هزاران سال پیشم همینی بوده که امرز هست، بدون اینترنت و اینستاگرام. پس احتمالا خود اون شخص هم یه طرف این صحنه آراییه نمایشیه واسه سوار شدن رو همون ذهن توده، نه آگاه کردنشون.
و این وصل میشه به اپیزود قبل که دیدیم تفکر هر کس یه اعتراف شخصیه. اعتراف افلاطونه (ایدهآلیست): که فلسفهش ذاتاً «تئاتری»ـه. نیاز به یه صحنهی بزرگ داره. و اعتراف اپیکوره (ماتریالیست): که فلسفهش ذاتاً «ضدِ نمایش»ـه. نیاز به «باغچهی پنهان» داره. و نیچه، که از افلاطون و کل سنت ایدهآلیسم متنفره، با خوشحالی از این شوخی اپیکور استفاده میکنه تا بگه: بله! کل فلسفهی غرب که روی پایههای افلاطون ساخته شده، اصلش بر «بازیگری»ـه. یه ژست باشکوهه که «هیچ چیز واقعی» در موردش وجود نداره.
(موزیک ۱)
بخش دوم: لحظهی ظهور «الاغ»! (جمله قصار ۸)
یه داستان قدیمی هست به اسم داستان «بلعام و الاغش».11 قصه اینه که بلعام پیامبر، سوار الاغش بود تا بره یه قومیو نفرین کنه. وسط راه، یه فرشته با شمشیر جلوی راش ظاهر میشه. بلعام فرشته رو نمیبینه، اما الاغش میبینه! و راهشو کج میکنه تا صاحبش رو نجات بده. بلعام عصبانی میشه که چرا الاغش به حرفش گوش نمیده و شروع میکنه الاغ رو بزنه که برگرده به راهش. تا اینکه خدا به الاغ قدرت حرف زدن میده و الاغ بیچاره هم به حرف میاد که «چرا منو میزنی؟» و تازه اونجاست که چشمای بلعام باز میشه و فرشته رو میبینه که قرار بوده جون بلعام رو بگیره اگه الاغه همون مسیرو میرفت.11
از نظر نیچه متفکرا هرچقدرم بازیگرای خوبی باشن، هر چقدرم ماهرانه اون غریزه برنده درنشون، اون یقین کورکورانه ای که هیچ وقت زیر سوال نبردنش رو پشت صحنه گردانی های باشکوه قایم کنن، هر چقدر سعی کنن با دلایل قلمبه سلمبه ، منطق واسه اثبات اون باور قلبیشون بتراشن، یه جایی بالاخره پیش میاد که اون یقین روی صحنه ظاهر میشه و کنترلو دستش میگیره. دقیقا مثل الاغ بلعام. ما تو فارسی میگیم ماه پشت ابر نمیمونه، نیچه میگه الاغ پشت پرده نمیمونه.
(نقل قول مستقیم) «الاغ از راه رسید، زیبا (pulcher) و بسیار قوی
دقیقا مث یه تئاتر خیلی جدی و دراماتیک که همه ساکت نشستن. یهو، وسط یه صحنهی تراژیک، یه الاغ واقعی با اون گوشهای بلندش وارد صحنه میشه و عرعر میکنه و همهچی رو به هم میریزه! نیچه میگه «یقین» متفکر، وقتی ظاهر میشه، دقیقاً همینقدر مسخره و نابهجاست. خود آدم فکر میکنه داره یه حرف باشکوه میزنه که بهش الهام شده ولی واسه بقیه، یه الاغه که بیموقع پریده وسط صحنه و مسخرس.
الاغ یچوری نماد «لجاجت» و «کلهشقی»ـه. «یقین» فیلسوف، اون نقطهایه که دیگه منطق کار نمیکنه. فقط لجاجت و باور قلبی کار میکنه. ولی الاغ اینجا فقط نماد لجاجت نیست؛ نماد یک جور حکمت غریزی و بدنی هم هست که از منطق فیلسوف جلوتره. این غریزه است که مسیر رو تعیین میکنه، حتی اگه عقل فیلسوف (بلعام) عصبانی بشه و شلاقش بزنه. اینجاست که میفهمیم چرا نیچه میگه این یقین، «زیبا و قوی» به نظر میرسه؛
اینجاست که میفهمیم چرا نیچه میگه این یقین، «زیبا و قوی» به نظر میرسه؛ فیلسوف فکر میکنه داره یه «حقیقت جهانی، زیبا و قدرتمند» رو اعلام میکنه.7 از دید خودش، این باور، قویترین و زیباترین بخش فلسفهشه. این صدای عمیقترین غریزهی راهنماشه.
اما… از دید یه ناظر بیرونی (مثل نیچه، یا من و شما)، این لحظه، لحظهی مسخرهایه. لحظهایه که فیلسوف «توهم مورد علاقه» (favorite delusion) خودش رو با یه ژست «سفت و سخت و مضحک» (ridiculous and uptight) داره بیان میکنه.7
مثل این میمونه که وسط یه بحث کاملاً علمی و منطقی در مورد اقتصاد، یه نفر یهو بکوبه رو میز بگه: «ولی من یقین دارم (Überzeugung) که اگه مردم با هم مهربون باشن، تورم حل میشه!»… این لحظه، لحظهی ظهور «الاغ»ـه. اون باور شخصی، لجوج، که از دید صاحبش «زیبا و قوی»ـه 7،ولی وقتی میپرسی ‘چرا واقعاً اینو باور داری؟’، میبینی فقط یه عقیده شخصی و غیرقابل اثباته که مثل الاغ روی صحنه پریده.9
بذارین این دوتا قسمت رو به هم وصل کنیم:
تو بخش قبلی، فیلسوف یه «بازیگر» بود که نقاب داشت.
تو این بخش یه لحظهای میاد که نقاب میافته. «یقین» (مثل الاغ)، همون «بازیگر» بدون نقابه.7 این لحظهی افشا شدن ناخواستهست. لحظهای که فیلسوف، اون غریزهی اصلی و لجوج خودش رو که سعی داشت پشت منطق پنهانش کنه، لو میده. اون فکر میکنه باشکوهه، ولی ما میبینیم که فقط یه «الاغ» کلهشقه.
حالا که فهمیدیم هر فیلسوفی یه «الاغ زیبا و قوی» توی آستینش داره، نیچه میره سراغ یکی از بزرگترین و معروفترین الاغها در تاریخ فلسفه اونزمان…
(موزیک ۲)
بخش سوم: بزرگترین کلاهبرداری: «زندگی مطابق با طبیعت» (جمله قصار ۹)
اینجا دیگه اوج حملهی نیچهست. اون حالا میره سراغ رواقیون (Stoics) که اتفاقا همین الان توی دنیا هم خیلی ها دانسته یا ندانسته بر اساس همین فلسفه زندگی میکنن، کنفرانس های بزرگی برگزار میکنن و حالا ممکنه اسمای دیگه و مدرن بهش داده باشن یا به نحوه های دیگه تو روانشناسی مدرن استفاده بشه مثل خیلی از تکنیکهای معروف سی بی تی و دی بی تی یا همون درمانهای شناختی-رفتاری و نقدهای نیچه معنیش این نیست که همه شاخه هاش بده ولی ایده مرکزیش رو نقد کرده که میخواد فضیلت های اخلاقی رو بازتعریف کنه و برامون تعین تکلیف کنه که چگونه انسانی باید باشیم.
واسه اینکه این بخش رو بهتر متوجه بشیم، بذارین یه توضیح مختصر در مورد رواقیون از پادکست دیدن اپیزود هجدهم بشنویم
(اجرای پادکست https://didantosee.podbean.com/e/18/
از 13:55 تا 14:15 و از 18:40 تا 21:00)
حالا نیچه این بخش رو با یه فریاد شروع میکنه:
(نقل قول مستقیم) شما میخواهید “مطابق با طبیعت” زندگی کنید؟ ای رواقیون شریف، چه کلاهبرداری کلامی بزرگی!» 22
چرا کلاهبرداری؟ نیچه با یه استدلال دو مرحلهای، این شعار رو نابود میکنه.
تو مرحله اول میپرسه «طبیعت» واقعی چیه؟ نیچه میگه: یه لحظه بیاین اول به اون «طبیعت»ی که میگین یه نگاهی بکنیم. طبیعتی که بیاندازه اسرافکاره (verschwenderisch)، بیاندازه بیتفاوت (gleichgültig)ـه. و اصلاً براش نیت و ملاحظه، یا ترحم و عدالت معنی نداره. همزمان هم باروره، هم بایره و هم نامطمئنه.
(لحظهی آها!)
نیچه میگه نکتهی کلیدی اینه که طبیعت یعنی «بیتفاوتی به مثابه یک قدرت» (Indifferenz selbst als Macht). طبیعت یه نیروی کور، بیرحم و بیتفاوته. طوفان، زلزله، ویروس… براشون فرقی نمیکنه تو آدم خوبی هستی یا بد. این طبیعت واقعیه.
حالا سوال کوبندهی نیچه اینه: که چطور اصلاً میتونین مطابق با این بیتفاوتی زندگی کنین؟ چطور میتونی از یه نیروی کاملاً «بیتفاوت» و «ناعادل»، یه قانون «اخلاقی» و «عادلانه» در بیاری؟
تو مرحله دوم ریز میشه تو مفهوم «زندگی» واقعیو استدلال رو برمیگردونه. اون میپرسه که اصلاً «زندگی کردن» مگه دقیقاً به معنی نخواستنِ اینجوری بودن (یعنی نخواستن بیتفاوت بودن) نیست؟ مگه زندگی، ذاتاً، به معنی «ارزشگذاری کردن»، «ترجیح دادن» یه چیز به یه چیز دیگه، «نابرابر بودن»، «محدود بودن»، و «تلاش برای متفاوت بودن» نیست؟
طبیعت «بیتفاوت»ـه.23 اما «زندگی» (و یه موجود زنده) نمیتونه بیتفاوت باشه. برای زنده موندن، باید «ترجیح» بده. باید بگه: «این غذا خوبه، اون سم بده.» «این امنه، اون خطرناکه.» این «ترجیح دادن» و «ارزشگذاری» 23 دقیقاً نقطهی مقابل «بیتفاوتی» کور طبیعته.
پس «زندگی مطابق با طبیعت» یه تناقض کلامیه. مثل اینه که بگی «آبِ خشک» یا «دایرهی مربع». زندگی کردن، ذاتاً، شورش علیه بیتفاوتی طبیعته.
پس نیچه نتیجه میگیره که رواقیون در حال «خودفریبی» عن. اونا اول «طبیعت» واقعی رو نادیده گرفتن، بعد اومدن ایدهآل اخلاقی خودشون (یعنی زندگی آرام و عقلانی) رو ورداشتن و به طبیعت تحمیل کردن و گفتن این «طبیعت مطابق با رواقیگری»ه (Nature “according to the Stoa”). بعدم وانمود میکنن که دارن از این طبیعتِ ساختگی خودشون پیروی میکنن.
نیچه یه طعنهی دیگه هم میزنه: که رواقیون دیگه راه پس نداشته باشن که بگن نه منظور ما این نیست اونه. میگه حالا گیریم که طبیعتو فقط یه نماد زندگی میدونین و کاری به اون قسمتای دیگش ندارین. خب پس منظورتون از «مطابق با طبیعت زندگی کن» همون «مطابق با زندگی زندگی کن» میشه… خب اصن چطوری میتونین جور دیگهای زندگی کنین؟ چرا چیزی که «خودتون هستین و مجبورین باشین» رو تبدی میکنینل به یه «اصل» (Princip) ؟».23 این مث اینه که یه فلسفه بسازیم به اسم «هوا تنفس کنید!» خب معلومه که باید نفس بکشیم!
پس اگه این شعار یه تناقض منطقیه، چرا رواقیون اینقدر بهش چسبیدن؟ اینجا یه افشاگری روانشناختی میکنه. میگه ماجرا کلا برعکسه
(نقل قول مستقیم) “در حالی که وانمود میکنید با شعف و وجد، قانون خود را از دل طبیعت میخوانید، چیزی کاملاً متضاد آن را میخواهید، ای بازیگران و خودفریبان خارقالعاده”
دوباره کلمهی «بازیگر» از بخش اول برگشت! انگیزه پنهانشون چیه؟ «غرور» (Stolz).
نیچه میگه شماها فقط وانمود میکنین که دارین با شور و شوق، قانونتون رو از دل طبیعت میخونین، اتفاقا تو دلتون دقیقاً برعکسشو میخواین. 7 این «غرور» شماست که میخواد اخلاق و ایدهآلهای خودتون رو به طبیعت دیکته کنه. بهش تحمیل کنه!
شما نمیخواین مطابق با طبیعت باشین؛ شما میخواین طبیعت «مطابق با رواقیگری» باشه (Nature “according to the Stoa”).7 شما میخواین کل جهان رو شبیه «تصویر خودتون» بسازین.20
این چقدر شبیهه ایراد به اسپینوزا تو اپیزود قبلیه، که نیچه میگفت اسپینوزا عاشق حکمت خودش شده و نه حکمت؟ و اسم ساخته دست خودشو، اون آرزوی قلبی خودشو، گذاشته حقیقت جهانی. میبیبین نیچه داره کم کم نحوه تحلیل نقادانه یه تفکره حتی پیچیده رو یادمون میده، مثل اون اوستاکاری که تو اپیزود اول گفتم.
ولی سخت تر از تحلیل بقیه، تحلیل تفکر خودمونه. بعضی این تریدرا رو که باشون حرف میزنی ، توی ذهنشون یه پیش داوری دارن که الان مثلا فلان کریپتو میره بالا. بعد شروع میکنن هی خط میکشن و هی خبرایی رو میخونن که تایید میکنه اون ذهنیتو. ولی بازارم مث طبیعت بی تفاوته به تحلیل و فکر تو. اون کار خودشو میکنه. وقتی بازار میافته یهو شوکه میشن عه چی شد، منکه خیلی تحلیل کرده بودم. نه، تو تحلیلایی رو کرده بودی که نظری که داشتیو تایید کنه. همه اون هشدارا و علامت خطرایی که مخالف نظرت بود رو نادیده گرفتی. انگار لذت اینکه بگی دیدی من درست میگفتم واسمون بیشتر از اینه که قبول کنیم فلان فکرمون اشتباهه.
(موسیقی گذار)
خب، اینا چطور خودشون رو گول میزنن؟ نیچه اینجا مکانیسم خودفریبیشون رو هم تحلیل میکنه.
اون توضیح میده که شماها، با وجود اینهمه عشقتون به حقیقت، خودتون رو «مجبور» کردین… اونقدر سمج و اونقدر با یه «سختگیری هیپنوتیزم گونه» (hypnotisch-starr)، که طبیعت رو «غلط» ببینین، طبیعت رو «رواقی» ببینین.
این «مجبور کردن خود»، همون «خودکامگی»ه یا به قول دقیقتر نیچه میشه «استبداد بر خود» (Selbst-Tyrannei).21 رواقی کسیه که به خودش ستم میکنه، احساساتش رو سرکوب میکنه، به خودش میگه «نباید خشمگین بشی»، «نباید بترسی».29
مث این میمونه که یه نفر همیشه تمرین ورزشی سخت میکنه، رژیم سفت و سخت داره، هر روز ساعت پنج صبح بیدار میشه. این آدم میاد و میگه: «من دارم طبق طبیعت زندگی میکنم. بدن انسان طبیعتاً برای نظم و انضباط ساخته شده.» اما واقعیت چیه؟ این آدم داره اون «استبداد بر خودش» 21 و سبک زندگی شخصی خودش رو به عنوان «قانون طبیعت» به بقیه دیکته میکنه.
یا مثل یه مدیرعامل که تو جلسه میگه ‘شرکت ما باید طبق قوانین طبیعی کار کنه، مثل یه اکوسیستم.’ اما منظور واقعیش چیه؟ اینه که ‘قوانین من باید مثل قوانین طبیعت، بیچونوچرا اجرا بشن.’ این همون «خودفریبی» رواقیونه.
(لحظهی آها! نهایی)
این «استبداد بر خود» از نظر روانی چیکار میکنه؟
تبدیل میشه به یه «خودبزرگبینی» عمیق، که دست آخر بهتون یه «امید جنون آمیز» (Tollhäusler-Hoffnung) رو میده. 23 این امید که: چون شما میتونین بر «خودتون» استبداد کنین و چیره بشین… پس طبیعت هم اجازه میده که بهش چیره بشین! .این امید، از نوع امید کسیه که توی یه سلول تو تیمارستان نشسته و چون تونسته به خودش دستور بده که روی صندلی بشینه، فکر میکنه میتونه به خورشید هم دستور بده که طلوع نکنه. این دقیقاً اوج خودفریبی رواقیونه.
این خیلی شبیه منطق جنبشهای «مثبتاندیشی» یا «قانون جذب»ـه که امروز میبینیم. بهت میگن: «اگه فقط بتونی افکارت رو کنترل کنی ( که میشه همون استبداد بر خود)، اگه فقط بتونی به چیزهای بد فکر نکنی، کائنات (که همون طبیعته) دیگه مجبوره بهت اون خونه و ماشین رو بده. تازه زمانم میدن، بعضیاشون میگن ده روز دیگه میده» این همون «امید دیوانهوار» رواقیونه تو یه لباس جدید. این باوره که چون من تونستم یه تیکهی کوچیک از طبیعت (یعنی خودم) رو سرکوب کنم، پس من چقد زورم زیاده و کل طبیعت باید از من اطاعت کنه.
و شاهکلید اپیزودم همینجاس.
نیچه میگه این فقط داستان رواقیون نیستا. این یه «داستان قدیمی و ابدی»ـه. ینی اینستاگرام نیست که فرهنگ والای توده رو داره خراب میکنه، نه بابا، هزارها سال پیشم همین بوده. هر تفکری هم که پایه های خودشو زیر سوال نبره، گرفتار همین دام میشه. 23 اون تفکر «میاد و جهان رو مطابق با تصویر خودش خلق میکنه»؛ اصلاً نمیتونه کار دیگهای بکنه. 20 یادتونه اون خطی که تو اپیزود پنج بین دانشمندان و فیلسوفا کشید و گفت دانشمندان دنبال کشف حقیقتن و فیلسوفا دنبال خلق حقیقت.
(نقل قول نهایی) «فلسفه، خودش همین «غریزهی استبدادی» (tyrannische Trieb) است 23، معنویترین «اراده معطوف به قدرت» (geistigste Wille zur Macht) 23، اراده به «خلق جهان» (Schaffung der Welt) 20، اراده به «علت نخستین» (causa prima) بودن.23”
و این جمله چقدر عمیقه.
«علت نخستین یعنی چی؟ یعنی «خالق» جهان بودن. یعنی اون نقطهی صفری که همهچیز رو خلق میکنه ولی خودش توسط هیچی خلق نشده. متفکری که تو این دام خودباوری میافته نمیخواد فقط یه قانونگذار باشه؛ اون میخواد خودِ منبعِ قانون باشه. نمیخواد جهان رو تفسیر کنه؛ میخواد جهان از ارادهی اون شروع بشه.
اینجا دیگه همهچی به هم وصل میشه. ما تو اپیزود 3 و 4 به خود «خواست حقیقت» شک کردیم. تو اپیزود ۵ دیدیم هر تفکری یه «اعتراف»ـه از غریزه های درونی که دارن سر کسب قدرت با هم میجنگن. تو ین اپیزود اول دیدیم فیلسوف «بازیگر»ـه. بعد دیدیم فیلسوف یه «یقین» لجوج داره که مثل الاغه.
حالا تواین بخش، نیچه اسم این بازی رو لو میده. این مدل تفکر، «عشق به حکمت» (philo-sophia) نیست. تفکر، «اراده معطوف به قدرت»ـه.23 این یه غریزهی استبدادیه 23 که نمیخواد واقعیت رو کشف کنه، بلکه میخواد واقعیت رو خلق کنه.20 هر متفکری میخواد «خدای» جهانِ خودش باشه. رواقی میخواد جهان رو «منطقی و آروم» خلق کنه. افلاطون میخواد جهان رو «ایدهآل و ابدی» خلق کنه. اینا کاشف نیستن، «خالق» عن. و این، میشه عمیق ترین و معنویترین شکلِ قدرت: نه فتح یه سرزمین، بلکه فتحِ خودِ «واقعیت». بازآفرینی هستی به نام خودت.
باز برگردیم به خودمون، یه سخنرانی ده دیقه ای راجبه یکی از روش های شخصیت شناسی دیدیم، حالا با هر کی میریم بیرون میگیم اگه کار ایکس و وای رو کرد طرف حتما کنسله. چون تو فلان ویدیو گفته کسی که اینکارا رو میکنه شخصیت سمی ای داره. بعدم یه پست میذاریم که از آدم های نارسیست دوری کنید! یهو میبینی نود درصد تو ایسنتاگرام زخم خورده از نارسیسیستن یا همسرشون یا دوستشون گس لایتشون میکنه. میخوایم شخصیت هر کیو که میبینیم بگنجونیم تو اون چارچوبی که بلدیم. چون باور داریم این شخص بده که بهمون ضربه زده، بخاطر اینکه غرورمون خدشه دار نشه، دنبال دلیل میگردیم که حتما نارسیسیته و دلیلشم میشه اون حرفه تو ویدیو. میخوایم واقعیت رو مطابق دانش خودمون خلق کنیم، نمیخوایم بفهمیم اون طرف با تمام پیچیدگی هاش واقعا چجور آدمیه. ولی اگه بریم با یه روانشناس حرف بزنیم، یهو اون الاغ روی صحنه رو نشونمون میده.
عجب گرد و خاکی کرد نیچه، اونم سالها قبل از فروید و روانشناسی مدرن!
(موسیقی گذار - حماسی و کوتاه - شاهنامه، گرد و خاک و رستم دستان و اینا)
جمعبندی اپیزود ششم: اعترافِ خودفریبانه
خب، دوستان اهل شک، تو این اپیزود دیدیم که چطور دعواهای فلسفی میتونه شخصی و «بدجنسانه» باشه. دیدیم که افلاطون یه «بازیگر» صحنه بود 1 و اپیکور، اون منتقد گوشهنشین و شاید حسود.1 بعد دیدیم که چطور هر سیستم فکری بزرگی، روی یه «یقین» لجوج، روی یه «الاغ زیبا و قوی» بنا شده که فیلسوف جرأت زیر سوال بردنش رو نداره.7
و آخر دستم، یکی دیگه از بزرگترین خودفریبی ها رو کالبدشکافی کردیم: رواقیون.7 دیدیم چطور این «بازیگرهای خودفریب» 21 به جای خوندن قانون از طبیعت، سعی کردن قانون خودشون رو به طبیعت «دیکته» کنن.7 و به این نتیجه رسیدیم که خودِ عملِ تفکر، در عمیقترین لایهاش، یه «غریزهی استبدادی» برای خلق جهان مطابق با تصویر خودمونه… همون «اراده معطوف به قدرت». 23
حالا بیاین با این لنز جدیدی که نیچه بهمون داده به خودمون نگاه کنیم. دقت کردین بعضی وقتا که یه کاری میکنیم و یکی ناراحت میشه، تو جوابش میگیم «این کار منکه طبیعی» بود یا «واکنش اون غیر طبیعی بود» – لغتنامه دهخدا رو که نگاه میکنیم، واژه «طبیعی» یکی از معانیش میشه منسوب به طبیعت، خب طبیعتم که چون و چرا نداره. پس کار طبیعیه من رو نمیتونی ببری زیر سوال. اما منظورمون واقعا اینه که کارمون مطابق طبیعت اون بیرونه، یا داریم به اسم طبیعت یه مفهومیو خلق میکنیم که اخلاق و باورهای شخصی خودمونو به بقیه دیکته کنیم و بتونیم انتظار داشته باشیم که اونا هم بی چون و چرا قبول کنن؟
تو این اپیزود دیدیم که تفکر، «اراده معطوف به قدرت» و «خلق جهان»ـه. اما این «جهان»ی که فیلسوفها خلق میکنن چیه؟ تو اپیزود بعدی، میریم سراغ یکی از بزرگترین خلقهای فلسفی: ایدهی «جهان واقعی» در مقابل «جهان ظاهری». نیچه مستقیم به قلب متافیزیک حمله میکنه، سراغ کانت و فلسفهی آلمانی میره و در نهایت، پایههای علم مدرن، یعنی «اتمیسم» رو هم به لرزه درمیاره. آمادهاین که ببینین چطور «جهان واقعی» فقط یه افسانهست؟
(موسیقی پایانی)
ممنونم که تا اینجا با پادکست «شَک» همراه بودید. اگه نظری، سوالی یا انتقادی دارید، من در اینستاگرام پادکست به آدرس shakpodcast منتظر شنیدنِ صداتون هستم.
جدول ۱: مفاهیم و اصطلاحات کلیدی (فراسوی نیک و بد، ۷-۹) برای اپیزود ۶
| قصار | اصطلاح کلیدی (اصل) | اصطلاح در متن پادکست | معنا و اهمیت (تأییدشده توسط منابع) |
|---|---|---|---|
| BGE 7 | $Dionysiokolakes$ (یونانی) | دیونیسیوکولاکِس | معنای دوگانه: ۱) «چاپلوس دیونیسیوس»، کنایه سیاسی به دیدار واقعی افلاطون با حاکم مستبد سیراکوز.[1, 3, 13] ۲) «بازیگر»، کنایه «زهرآگین» به اینکه کل فلسفه افلاطون یک $mise en scene$ و «فاقد اصالت» است.1 |
| BGE 7 | $Ehrgeiz$ (آلمانی) | حسادت جاهطلبانه | «حسادت جاهطلبانه». گمانهزنی نیچه («کی میدونه؟») درباره انگیزه اپیکور برای نوشتن ۳۰۰ کتاب علیه افلاطون.1 |
| BGE 8 | $Überzeugung$ (آلمانی) | یقین | «یقین». باور اصلی، غیرعقلانی، پیشامنطقی و «لجوجانه» ($lajaajat$) یک فیلسوف.10 همان «الاغی» که به صحنه میآید. |
| BGE 8 | $Adventavit asinus, Pulcher et fortissimus$ (لاتین) | الاغ از راه رسید، زیبا و قوی | «الاغ از راه رسید، زیبا و بسیار قوی». نقل قول مستقیم از سرود فستیوال قرون وسطایی $Festum Asinorum$ (جشن الاغ).[4, 9, 17] |
| BGE 9 | $Betrügerei der Worte$ (آلمانی) | کلاهبرداری کلامی | «کلاهبرداری/فریب کلمات». اتهام نیچه علیه فرمان رواقی «مطابق با طبیعت زندگی کن».[5, 21] |
| BGE 9 | $Indifferenz selbst als Macht$ (آلمانی) | بیتفاوتی به مثابه یک قدرت | «بیتفاوتی، خودش بهمثابه یک قدرت». تعریف واقعی نیچه از طبیعت، که غیراخلاقی، ناعادلانه و بیتفاوت است—و «زندگی مطابق» آن را ناممکن میسازد.[5, 12, 23] |
| BGE 9 | $Selbst-Betrüger$ (آلمانی) | خودفریبان | «خود-فریبان» (و همچنین $Schauspieler$ / «بازیگران»). هویت واقعی رواقیون. آنها وانمود میکنند که قانون را از طبیعت میخوانند، اما در واقع قانون خود را به طبیعت دیکته میکنند.12 |
| BGE 9 | $Selbst-Tyrannei$ (آلمانی) | استبداد بر خود | «استبداد بر خود». مکانیسم رواقیگری؛ «سختگیری هیپنوتیزمی» 12 که برای سرکوب خود به کار میرود. |
| BGE 9 | $Tollhäusler-Hoffnung$ (آلمانی) | امید جنون آمیز | «امید دیوانهوار/تیمارستانی». این باور «مجنونانه» که چون فرد میتواند بر خودش (بخش کوچکی از طبیعت) استبداد کند، پس کل طبیعت نیز اجازه استبداد به خود را خواهد داد.11 |
| BGE 9 | $Geistigste Wille zur Macht$ (آلمانی) | معنویترین اراده معطوف به قدرت | «معنویترین اراده معطوف به قدرت». تعریف واقعی فلسفه. این یک «غریزه استبدادی» ($tyrannische Trieb$) برای «خلق جهان» مطابق با تصویر خود و «علت نخستین» ($causa prima$) بودن است.11 |
Works cited
- Friedrich Nietzsche - Beyond Good and Evil : Part I - Aphorism # 7 - holtof.com, accessed November 3, 2025, http://nietzsche.holtof.com/reader/friedrich-nietzsche/beyond-good-and-evil/aphorism-7-quote_67569725f.html
- Aphorism 7, Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”: Understanding …, accessed November 3, 2025, https://medium.com/@wilkmayhem/aphorism-7-nietzsches-beyond-good-and-evil-understanding-nietzsche-41b3f2cd49ec
- Nietzsche on the maliciousness of Epicurus and the ambiguity of the Stoics : r/Epicureanism, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/Epicureanism/comments/2naluv/nietzsche_on_the_maliciousness_of_epicurus_and/
- Nietzsche’s Beyond Good and Evil: The Hard Way (007) - Reading Supply, accessed November 3, 2025, https://reading.supply/@hotchocolate/nietzsches-beyond-good-and-evil-the-hard-way-007-x4lusa
-
Beyond Good and Evil Planet Publish, accessed November 3, 2025, https://www.planetpublish.com/wp-content/uploads/2011/11/Beyond_Good_and_Evil_T.pdf - Dissertation Title Pages Blank Numbers - University of Texas at Austin, accessed November 3, 2025, https://repositories.lib.utexas.edu/bitstream/2152/40320/1/MACLELLAN-DISSERTATION-2016.pdf
- Nietzsche’s Moral and Political Philosophy (Stanford Encyclopedia …, accessed November 3, 2025, https://plato.stanford.edu/entries/nietzsche-moral-political/
- accessed November 3, 2025, https://kirbyyardley.medium.com/008-nietzsches-beyond-good-and-evil-one-paragraph-at-a-time-b5f42fd8e0e#:~:text=8.,%2C%20beautiful%20and%20most%20brave.))
- Aphorism 8, Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”: Understanding …, accessed November 3, 2025, https://medium.com/@wilkmayhem/aphorism-8-nietzsches-beyond-good-and-evil-understanding-nietzsche-2e3cdc99a011
- Friedrich Nietzsche - Beyond Good and Evil : Part I - Aphorism # 9 - holtof.com, accessed November 3, 2025, http://nietzsche.holtof.com/reader/friedrich-nietzsche/beyond-good-and-evil/aphorism-9-quote_cb76aa88c.html
- (008) Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”, One Paragraph at a Time - Kirby Yardley, accessed November 3, 2025, https://kirbyyardley.medium.com/008-nietzsches-beyond-good-and-evil-one-paragraph-at-a-time-b5f42fd8e0e
- Quote by Friedrich Nietzsche: “There is a point in every philosophy at which t…” - Goodreads, accessed November 3, 2025, https://www.goodreads.com/quotes/918048-there-is-a-point-in-every-philosophy-at-which-the
- Nietzsche’s Beyond Good and Evil: The Hard Way (008) - Reading Supply, accessed November 3, 2025, https://reading.supply/@hotchocolate/nietzsches-beyond-good-and-evil-008-db2mkC
- Quis ille Asinus aureus? The Metamorphoses of Apuleius’ Title - SciSpace, accessed November 3, 2025, https://scispace.com/pdf/quis-ille-asinus-aureus-the-metamorphoses-of-apuleius-title-2x9nshiulz.pdf
- What does this mean ? ref Beyond Good & Evil : r/askphilosophy - Reddit, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/askphilosophy/comments/te0jk7/what_does_this_mean_ref_beyond_good_evil/
- Beyond Good And Evil, accessed November 3, 2025, https://resources.saylor.org/wwwresources/archived/site/wp-content/uploads/2011/09/PHIL101-5.3.3.pdf
- Apuleius - Wikipedia, accessed November 3, 2025, https://en.wikipedia.org/wiki/Apuleius
- The Golden Ass - Wikipedia, accessed November 3, 2025, https://en.wikipedia.org/wiki/The_Golden_Ass
- Apuleius (c.124–170) - The Golden Ass: Book XI - Poetry In Translation, accessed November 3, 2025, https://www.poetryintranslation.com/PITBR/Latin/TheGoldenAssXI.php
- Beyond Good and Evil Chapter 1: On the Prejudices of Philosophers Summary & Analysis, accessed November 3, 2025, https://www.sparknotes.com/philosophy/beyondgood/section3/
- Nietzsche’s Beyond Good and Evil: The Hard Way (009) - Reading Supply, accessed November 3, 2025, https://reading.supply/@hotchocolate/nietzsches-beyond-good-and-evil-009-ImFbCh
- Beyond good and evil §9 : r/Nietzsche - Reddit, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/kl8jy8/beyond_good_and_evil_9/
- Aphorism 9, Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”: Understanding …, accessed November 3, 2025, https://medium.com/@wilkmayhem/aphorism-9-nietzsches-beyond-good-and-evil-understanding-nietzsche-cf4506a296c0
- (009) Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”, One Paragraph at a Time - Kirby Yardley, accessed November 3, 2025, https://kirbyyardley.medium.com/009-nietzsches-beyond-good-and-evil-one-paragraph-at-a-time-6a60cfad4d43
- I’m hoping I can get some analysis on this quote from Nietzsche in “Beyond Good and Evil” concerning Stoics : r/Stoicism - Reddit, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/Stoicism/comments/shd33t/im_hoping_i_can_get_some_analysis_on_this_quote/
- Nietzsche Quotes on Stoicism: The Übermensch Versus the Stoic Sage, accessed November 3, 2025, https://stoicquotes.com/the-ubermensch-versus-the-stoic-sage/
- Beyond Good and Evil, by Friedrich Nietzsche - Project Gutenberg, accessed November 3, 2025, https://www.gutenberg.org/files/4363/4363-h/4363-h.htm
- I dont understand Nietzshes critique of Stoicism : r/Nietzsche - Reddit, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/1hv3x0z/i_dont_understand_nietzshes_critique_of_stoicism/
- Stoicism is self-tyranny : r/askphilosophy - Reddit, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/askphilosophy/comments/fop6t3/stoicism_is_selftyranny/
- A Critique of Stoicism: Philosophy of Self-Tyranny - YouTube, accessed November 3, 2025, https://www.youtube.com/watch?v=0lx1b5CN-6g
- Nietzsche destroying stoicism in one page - Reddit, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/innix8/nietzsche_destroying_stoicism_in_one_page/
- Friedrich Nietzsche - Beyond Good and Evil : Part I - Aphorism # 9, accessed November 3, 2025, http://nietzsche.holtof.com/reader/friedrich-nietzsche/beyond-good-and-evil/aphorism-9-quote_37f24e5be.html
- i What Is Philosophy for Nietzsche? An Interpretation of Beyond Good and Evil by Shuting Lu Dep - DukeSpace, accessed November 3, 2025, https://dukespace.lib.duke.edu/bitstreams/0ef0ec6d-b8bd-4596-9a69-ababc762ef27/download
-
Nietzsche’s three metamorphoses Philosophy for change, accessed November 3, 2025, https://philosophyforchange.wordpress.com/2010/02/12/nietzsches-three-metamorphoses/ - Aphorisms 9 and 10 - Harris Homeopathy, accessed November 3, 2025, https://www.harrishomeopathy.com/blog/aphorisms-9-and-10
- Nature or Nietzsche? Or, is Nietzsche good for Stoicism? - Reddit, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/Stoicism/comments/lhgfvd/nature_or_nietzsche_or_is_nietzsche_good_for/
-
Nietzsche vs. Stoicism. Should Life Be Calm or Chaotic? by Daniel Adera - Medium, accessed November 3, 2025, https://medium.com/@danieladera09/nietzsche-vs-stoicism-c3f660007e08 - Nietzsche’s rejection of stoicism? Can anyone explain why? - Reddit, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/dde9jo/nietzsches_rejection_of_stoicism_can_anyone/
- Why Nietzsche Didn’t Hate the Stoics (It’s Complicated) : r/philosophy - Reddit, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/philosophy/comments/ictvqa/why_nietzsche_didnt_hate_the_stoics_its/
- Full article: Nietzsche and the Stoic Concept of Recentes Opiniones, accessed November 3, 2025, https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/10848770.2019.1609299
- Self-deception at the Intersection of Friedrich Nietzsche and the Apostle Paul - Middlesex University Research Repository, accessed November 3, 2025, https://repository.mdx.ac.uk/download/c8cc1de3bbe51fb127381505a6eb9c65a50d1fe9c68cbab768cb711be79b1fcb/2672913/BEdwards%20thesis.pdf
- The Double Edge of Art: Nietzsche on Creation, Illusion, and Self-Deception - Medium, accessed November 3, 2025, https://medium.com/@orlorodriguez/the-double-edge-of-art-nietzsche-on-creation-illusion-and-self-deception-0ec1fd75dce3
- 7 Ancient Stoic Tenets To Keep In Mind Today And Every Day, accessed November 3, 2025, https://dailystoic.com/7-stoic-tenets-to-keep-in-mind-today/
- Friedrich Nietzsche – Analysis of the techniques of moral and religious self-deception : r/philosophy - Reddit, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/philosophy/comments/sk6nbf/friedrich_nietzsche_analysis_of_the_techniques_of/
- BGE 9, 12 and 13: the Stoic mistake, and the doctrine that life is will to power, accessed November 3, 2025, http://brianleiternietzsche.blogspot.com/2015/04/bge-9-12-and-13-stoic-mistake-and.html
- In BGE what does Nietzsche mean by “will to causa prima”? - Reddit, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/f6wsvl/in_bge_what_does_nietzsche_mean_by_will_to_causa/
-
Nietzsche, Friedrich Internet Encyclopedia of Philosophy, accessed November 3, 2025, https://iep.utm.edu/nietzsch/ - Towards an Understanding of Nietzsche’s Will to Power, accessed November 3, 2025, https://vc.bridgew.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=1314\&context=honors_proj
-
How Nietzsche’s ‘Will to Power’ led to postmodern philosophy by Samuel - Medium, accessed November 3, 2025, https://medium.com/@aristocratic/how-nietzsches-will-to-power-led-to-postmodern-philosophy-febf5f841925 - Will to power - Wikipedia, accessed November 3, 2025, https://en.wikipedia.org/wiki/Will_to_power
- Nietzsche’s Aesthetics - Stanford Encyclopedia of Philosophy, accessed November 3, 2025, https://plato.stanford.edu/entries/nietzsche-aesthetics/
-
Stoicism Internet Encyclopedia of Philosophy, accessed November 3, 2025, https://iep.utm.edu/stoicism/ - Stoicism - Stanford Encyclopedia of Philosophy, accessed November 3, 2025, https://plato.stanford.edu/entries/stoicism/
- How different are Nietzsche and the Stoics’ philosophies, really?, given that both accept eternal recurrence, amor fati, and even “living according to nature” (if we interpret that correctly rather than as how Nietzsche does in BGE 9)? - Reddit, accessed November 3, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/qvz8kg/how_different_are_nietzsche_and_the_stoics/
- (007) Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”, One Paragraph at a Time - Kirby Yardley, accessed November 3, 2025, https://kirbyyardley.medium.com/007-nietzsches-beyond-good-and-evil-one-paragraph-at-a-time-6127fe50d931
- Epicurean Gardens and Nietzsches White S - Scribd, accessed November 3, 2025, https://www.scribd.com/document/414765408/Epicurean-Gardens-and-Nietzsches-White-S
-
Death and the Afterlife, with Epicurus and Plato by Jazz Unruh The Mortal Brew Medium, accessed November 3, 2025, https://medium.com/the-mortal-brew/death-and-the-afterlife-with-epicurus-and-plato-4a54602e662f - Nietzsche and Epicurus - dokumen.pub, accessed November 3, 2025, https://dokumen.pub/download/nietzsche-and-epicurus-9781350086302-9781350086319-9781350086326.html
ایده پست ایسنتاگرام:
تو اپیزود ششم پادکست شک، میریم سراغ تحلیل رواقیون، یکی از محبوب ترین نظریه های زندگی، زندگی بر اساس طبیعت. حالا سوال من از شما و دوستان اهل فن اینه که بین این ترند جدید زندگی بر اساس سلامت فردی، با زندگی بر اساس طبیعت رواقیون، شما هم شباهت های زیادی میبینین؟ مثلا این دو تا مثال رو گوش کنین:
یه نفر وسط یه بحث، کنترل خودشو از دست میده و شروع میکنه داد زدن. از دید بیرون یک نقصه. ولی خودش اینکارو طبیعی میدونه و میگه «این یه ‘پاسخ ترومای تحریکشده’ (triggered trauma response) بود.
یا یه نفرمیاد و یکی دیگه رو بیخبر بلاکش میکنه. که یه رفتار اجتنابیه. ولی خودشو توجیح میکنه که: «این ‘محافظت از صلح’ (protecting your peace) درون خودم بود.
اینا هم، «اخلاقای عبوس و خشک» جدید نیستن؟ یجور باورای شخصی که حالا داره روی «طبیعت» واقعی و آشفته رابطه های انسانی تحمیل میشه؟ شبیه رواقیون نیست که یه نفر دنیا رو اونطور که خودش دوست داره تعریف میکنه؟ یه دنیایی که توش، خودش «آگاه» و کامله، و هر کی که اونو به چالش بکشه، میشه «سمی» (toxic). آیا هدفش همون غریزه قدرت طلبیه، که خودشو «قابل احترامتر» نشون بده؟