اپیزود هشتم: جملات قصار 13 تا 15 از فصل اول. سقوط آزاد به سوی حقیقت!
چرا یک کوهنورد جانش را در منطقهی مرگ اورست به خطر میاندازد؟ اگر غریزهی اصلی ما تولید مثل است، پس چرا برخی تصمیم میگیرند خود را عقیم کنند؟
سلام، من احسان هستم و در اپیزود هشتم پادکست «شَک»، نیچه سه ستون اصلی مدرنیته را با خاک یکسان میکند: غریزهی بقا، اقتدار علم، و اعتبار حواس.
در این اپیزود، شاهد یک تخریب سهمرحلهای درخشان هستیم:
- نه برای زنده ماندن، برای قدرتمند شدن: چرا نیچه میگوید «حفظ خویشتن» فقط غریزهی ضعیفاست؟ آشنایی با مفهوم کلیدی «اراده معطوف به قدرت» و چرا این مف…
اگر این اپیزود برایتان جالب بود، آن را با دوستانی که فکر میکنید «آماده دیدن دَم شیر هستند» به اشتراک بگذارید.
تا اپیزود بعدی: شک کنید، بپرسید، و جرأت داشته باشید.
متن کامل اپیزود (Transcript)
اپیزود هشتم: تخریب در سه پرده - اراده، علم و حواس
[موسیقی مقدمه پادکست]
مقدمه اپیزود - انگیزهی پنهان
(لحن داستانی)
قلاب اپیزود هشتم:اصلی ترین غریزه یه موحود زنده چیه ؟ زنده موندنه؟ پس چرا یه کوهنورد جون خودشو واسه صعود به اورست به خطر میندازه؟ انتقال وگسترش ژنه؟ پس چرا یه سری تصمیم میگیرن خودشونو عقیم کنن؟
سلام، من احسان هستم. به اپیزود هشتم پادکست «شَک» خوش اومدید. جایی که با هم جرأت میکنیم به مقدسترین باورها شک کنیم – البته نه با خشم، بلکه با یه لبخند زیرکانه.
خب، تو اپیزود هفتم، یه فرار بزرگ رو تماشا کردیم. دیدیم چطور فلاسفه، از خستگی و دلتنگی برای «مطلق های قدیم»، یه «دنیای واقعی» اختراع کردن تا از این دنیای به قول خودشون «ظاهری» فرار کنن. بعد رفتیم سراغ بزرگترین شعبدهباز فلسفه، کانت، و دیدیم چطور با اختراع «قوهها» و یه توضیح واضح سعی کرد این بنا رو سر پا نگه داره.3 و آخرش هم خطرناکترین اختراعشون، یعنی «اتمگرایی روح» ($Seelen-Atomistik$) رو کالبدشکافی کردیم و دیدیم که «من» یه «چیز» واحد نیست، بلکه یه «ساختار اجتماعی از غرایز»ـه.
(صدای ورق زدن کتاب)
حالا، این بررسی عمیقو یه مرحله میبریم جلوتر. اگه «من» شما یه ساختار اجتماعی از غرایزه، سوال اینه: رئیس این پارلمان کیه؟ غریزهی اصلی چیه؟ 4
آمادهاین که سه تا از ستونهای مدرنیته—«غریزهی بقا»، «اقتدار علم» و «اعتبار حواس»— جلوی چشممون فرو بریزن؟
پس بریم جملات قصار ۱۳، ۱۴ و ۱۵ از فصل اول رو بخونیم.
(موزیک انتقال)
بخش ۱: قصار ۱۳ - نه برای زنده ماندن، برای قدرتمند شدن
پرده اول: چالش با عقل سلیم (غریزهی بقا)
خب، نیچه این بخش رو با یه دستور مستقیم به «فیزیولوژیست ها» ($Physiologen$) شروع میکنه.1 البته فقطم با اونا نیست. هر چند کلمهی «روانشناس» رو مستقیماً به کار نمیبره، اما کاملاً میشه این برداشت رو داشت که منظورش اونها هم هست. چرا؟ چون نیچه همیشه معتقده که روانشناسی ما به بدن ما گره خورده. پس در واقع داره به تمام متخصصین روان و بدن میگه:
(نقل قول مستقیم) «فیزیولوژیست ها باید قدری تأمل کنند پیش از آنکه غریزهی حفظ خویشتن را غریزهی بنیادین یک موجود زنده بدانند.».1
(لحظهی آها!)
صبر کن ببینم. این جمله یه حملهی مستقیم به چیزیه که به نظر خیلی ها، بدیهیترین اصل زندگیه. از همون داروینیسم 3 که تو کتابا خوندیم تا کتابای مدرن، همه داشتن به ما میگفتن که اصل، «بقا» ($self-preservation$) است. زنده موندنه. 1 یعنی هر کاری که ما میکنیم، از غذا خوردن گرفته تا سر کار رفتن، تهِ تهش برای اینه که زنده بمونیم. اما نیچه خیلی راحت میاد و میگه: نه. این اصلِ بنیادی نیست.
معرفی مفهوم کلیدی: ارادهی معطوف به قدرت (Wille zur Macht)
خب، اینجا نیچه آلترناتیو خودش رو رو میکنه. و این شاید مهمترین و مرکزیترین جملهای باشه که نیچه برای معرفی این مفهوم به کار میبره. اون میگه، آقا، یه موجود زنده، بیشتر از هر چیز دیگهای، دنبال اینه که «نیروی خودش رو تخلیه کنه» ($discharge its strength$). 1 چرا؟ چون «خودِ زندگی، ارادهی معطوف به قدرت» ـه. 1
و بعد، اون ضربهی نهایی رو میزنه:
(نقل قول مستقیم) «حفظ خویشتن، تنها یکی از نتایج غیرمستقیم و بسیار متداول آن است.». 1
(لحظهی آها!)
… یه لحظه به این فکر کنین. این نگاه همهچیو زیر و رو میکنه. ببینید، نگاه سنتی به ما چی میگفت؟ میگفت زندگی مثل یه شمع لرزونه توی باد که همهی تلاشش اینه که خاموش نشه. همهش «دفاعی» و «انفعالی»ـه. هدفش فقط «موندن»ـه. این همون «حفظ خویشتن»ـه.
نیچه میگه: نه! زندگی آتشفشانه. یه آتشفشان که داره گدازه جمع میکنه و تمام تلاشش اینه که فوران کنه. همهی تلاشش «تهاجمی» و «فعال»ـه. 2 هدفش «تخلیهی نیرو» ($discharge its strength$) ـه. 2 این یعنی «ارادهی معطوف به قدرت».
و اینجا باید حواسمون به خودِ کلمهی «قدرت» یا $Macht$ باشه. این یه نکتهی خیلی ظریفه. تو زبان آلمانی، کلمه
(کلمه) $Macht$
ینی قدرت به کلمه
(کلمه) $machen$
ینی «ساختن» یا «درست کردن» خیلی نزدیکه. 4 پس «اراده به قدرت» فقط به معنی زورگویی و سلطه بر بقیه نیست. آره، اون هم یه بخشی از ماجرا هستا، ولی معنیه عمیقتر و اصلیترش، «اراده به خلق کردن»، «اراده به ساختن»، «اراده به تحمیل کردنِ فرمِ خودت بر جهان»، و «اراده به رشد و گسترش» ـه. 4 یه کارآفرین که سلامتیشو میذاره روی کار یا اون کوهنورد تو شروع اپیزود، نمیخوان فقط «بمونن»؛ اونا میخوان «بسازن»، میخوان «اثر» بذارن.
پس از نگاه نیچه، «بقا» هدفِ اصلی زندگی نیست. بقا فقط، اگه بشه گفت، شرطِ لازم برای ادامهی «بازیِ ابراز قدرت»ـه. یه موجود زنده، اول از همه نمیخواد «زنده بمونه»؛ اول میخواد «قدرتمند باشه». میخواد نیروی خودش رو ابراز کنه، بر محیط اطرافش مسلط بشه، رشد کنه و دنیا رو تغییر بده. 2 حالا اگه تو این فرایند زنده هم موند، خب چه بهتر!
حالا میفهمیم چرا یه ورزشکار حرفهای، ریسک مصدومیت دائمی و فلج شدن رو به جون میخره تا یه رکورد رو بشکنه؟ 6 چرا یه هنرمند، حاضر میشه تو فقر و گرسنگی زندگی کنه تا شاهکارش رو خلق کنه؟ این کارا با منطقِ «حفظ خویشتن» اصلاً جور در نمیاد. اما با منطق «تخلیهی نیرو» و «ارادهی معطوف به قدرت» کاملاً میخونه. اونا میخوان ارادهی خودشون رو به جهان تحمیل کنن 5، نه اینکه فقط توش بمونن.
یه پرانتز باز کنم. بعضیها سعی کردن با نظریهٔ ژن خودخواهِ داوکینز، رفتارای خلاف بقا مثل فداکاری مادرانه رو توضیح بدن، ولی نیچه میگه اینم فقط شکل ضعیفشدهای از اراده معطوف به قدرته.
بذارین این سه تا نظریه رو یه جور سادهتر کنار هم بچینیم و از منابع آکادمیک مقایسشون کنیم.
ببینین، «غریزهی بقا» (Instinct for Survival) اون ایدهی کلاسیک و قدیمیه که ریشهاش تو فلسفه اسپینوزا 1 ست؛ یه ایدهی کاملاً «تدافعی» که میگه هدف اصلی، فقط «حفظ خود»ـه.2 حالا، نظریهی «ژن خودخواه» ($Selfish Gene$) ریچارد داوکینز، در واقع یه جور بازتعریف علمی و مکانیکی از همون اصلِ «حفظ» کردنه؛ فقط «فاعل» بقا رو عوض میکنه. میگه این «ارگانیسم» (یعنی ما) نیست که میخواد زنده بمونه، ما فقط «ماشینهای بقا» هستیم. بقای چی؟ ژنمون. این «ژن»ـه که میخواد بقا پیدا کنه و یه «برنامهی بقا»ی الگوریتمی رو داره اجرا میکنه.4 اما نیچه با «اراده معطوف به قدرت» (Will to Power) 5 میاد و کلاً این بازی رو به هم میزنه؛ اون اساساً این ایده که «بقا» هدف نهایی حیات باشه رو رد میکنه.2 از نگاه نیچه، اراده معطوف به قدرت یه انگیزهی بنیادی، «تهاجمی» و خلاقه واسه «افزایش قدرت» ($Steigerung der Macht$) 2 و «خود-چیرگی» ($self-overcoming$) 13، که اتفاقاً تو شرایط «فراوانی» ($Überfluss$) 12 عمل میکنه ، نه کمبود. تو این چارچوب، اون «غریزهی بقا» که داوکینز هم بهش چسبیده، اصلاً اصل اولیه نیست؛ فقط یه «وضعیت استثنایی»ه ($Ausnahme$) 12 .یه «شکل حداقلی» ($Minimalform$) 12 از اراده معطوف به قدرته که فقط وقتی موجود ضعیفه، تو خطره یا داره رو به انحطاط میره، پیداش میشه. پس، از دید نیچهای، نظریهی «ژن خودخواه»، با اون تمرکز عجیبش روی مکانیسمهای بقا، در واقع فقط یه توصیف علمی دقیق از همین شکلِ حداقلی و تقلیلیافتهی حیاته. یه جورایی، مکانیسم بقا رو با هدف اصلیِ وجود، اشتباه گرفته.
حالا وقتی یکی میره خودشو عقیم میکنه، خب بطور واضح با بقای ژن مغایره. چطوری اینو با اراده معطوف به قدرت توضیحش میدین؟
(موزیک گذار)
تحلیل دقیق: نقد اسپینوزا و «صرفهجویی در اصول»
نیچه در ادامه میگه که این اصرار ما روی «غریزهی بقا»، اصلاً یه اصلِ «زائده».1
(نقل قول مستقیم) «…این اصلِ زائدِ غایتشناختی… را ما مدیون ناسازگاری اسپینوزا هستیم.».2 6
بذارین بازش کنیم. اسپینوزا 2 1 یه فیلسوف بزرگ بود که اتفاقاً بهشدت با «غایتشناسی» (teleology) مخالف بود. غایتشناسی یعنی چی؟ یعنی اینکه فکر کنیم همهچیز تو طبیعت یه «هدف» یا «غایت» از پیش تعیینشده داره. مثلاً هدف بارون، سیراب کردن گیاهاست. اسپینوزا میگفت اینا همهش توهمات انسانیه. 1
اما (و این اما خیلی مهمه) خودِ اسپینوزا یه مفهومی داره به اسم «کوناتوس» ($Conatus$) که میگه هر چیزی تو جهان تلاش میکنه تا تو هستیِ خودش «پابرجا» بمونه. این دقیقاً یعنی همون «حفظ خویشتن» خودمون دیگه! 2 1
اینجاست که نیچه مچ اسپینوزا رو میگیره و میگه: «آقای اسپینوزا! تو که میگفتی ‘هدف’ و ‘غایت’ توهمه 2 1، چطور خودت ‘حفظ خویشتن’ رو کردی هدف و غایت اصلی زندگی؟ این یه ‘ناسازگاری’ (Inconsequenz)ـه.» 2 6
بعد نیچه میگه آقا، روش درست علمی، «صرفهجویی در اصول»ـه ($Principien-Sparsamkeit$).8 1 این یه جورایی مثل همون تیغ اوکامه تو فلسفه. یعنی اگه میتونی چندتا پدیده رو با «یک» اصل توضیح بدی، چرا الکی از «دو» تا اصل استفاده کنی؟
و این یه نکتهی خیلی ظریفه. فیلسوفا و دانشمندای قدیم (مثل همین اسپینوزا یا حتی داروین) مجبور بودن حداقل دو تا اصل برای زندگی بیارن: یکی «حفظ خود»، یکی «تولید مثل».4 11
نیچه میگه من همهی اینا رو با «یک» اصل توضیح میدم: «ارادهی معطوف به قدرت».8 11
(لحظهی آها!) «حفظ خویشتن» چیه؟ نیچه میگه این فقط «اراده معطوف به قدرتِ» آدمای ضعیفه.2 کسایی که اونقدر قوی نیستن که «فوران» کنن، پس نیروهاشون رو «حفظ» میکنن تا یه وقت مناسب بتونن ابرازش کنن.
برعکس، «فداکاری» چیه؟ یا مثل اون کوهنورده تو اورست. نیچه میگه اونم «اراده معطوف به قدرتِ» آدمای قویه. اونا اونقدر قویان که قدرتشون رو با غلبه کردن به قویترین غریزهی حیوانیشون، یعنی همون بقا نشون میدن.2
نیچه بعداً تو کتاب دیگهش، تبارشناسی اخلاق، این ایده رو خیلی بازتر میکنه. اونجا توضیح میده که چطور این «حفظ خویشتن» و بقا، مالِ «اخلاق بردگان» (slavemorality)ـه. این اخلاقِ آدمای ضعیفه که چون «توان» تخلیهی نیرو و ریسک کردن رو ندارن، «زنده موندن» براشون میشه بالاترین ارزش.5 اما «ارادهی معطوف به قدرت»، مالِ «اخلاق اربابان» (mastermorality) ـه. اخلاقِ کسانیه که حاضرن «بقا» رو فدای «خلق کردن»، فدای رشد، و فدای یه «آره» گفتنِ محکم به زندگی کنن.
پس میبینین، «ارادهی معطوف به قدرت» یه اصل خیلی بنیادیتره که هم «بقا» و هم «فداکاری» رو توضیح میده. نیچه با این کار، داره کل روانشناسی رو از نو پایهریزی میکنه. اون داره انگیزهی اصلی ما رو از یه نیروی «انفعالی» و ترسو (یعنی بقا) به یه نیروی «فعال» و خالق (یعنی تخلیهی نیرو) تغییر میده.
انتقال به بخش بعد
خب، تو پردهی اول دیدیم که نیچه چطور کل روان و بدن ما رو زیر و رو کرد. بهمون گفت که ما موجودات منفعلی نیستیم که فقط میخوان «زنده بمونن»؛ ما موجودات فعالی هستیم که میخوان «قدرتشون رو ابراز کنن».
حالا، این سوال اساسی پیش میاد: اگه انگیزهی اصلی ما «اراده معطوف به قدرت»ـه ، پس تکلیف «علم» و «فیزیک» چی میشه؟ اینا که ادعا دارن «حقیقت» جهان رو «توضیح» میدن ، جاشون تو این پازل کجاست؟
آیا علم، واقعاً «کشفِ» منفعلانهی حقیقته؟ یا علم هم… فقط یه «تفسیر»ـه… یه جور «ابراز قدرت»؟
بریم سراغ قصار ۱۴ تا ببینیم نیچه چطور این یکی رو هم ویران میکنه.
(موزیک تغییر بخش)
بخش ۲: قصار ۱۴ - عینکی که «واقعیت» نامیدیم
پرده دوم: علم به مثابه «تفسیر» و نه «توضیح»
نیچه این بخش رو با یه حرکتِ خیلی خاصِ خودش شروع میکنه. با یه فروتنیِ ظاهری میگه:
(نقل قول مستقیم) «شاید اکنون برای پنج شش ذهن روشن میشود که فیزیک نیز تنها یک تفسیر از جهان و تنظیمِ جهان است، و نه یک توضیح جهان.». 1
بعد بلافاصله، توی پرانتز، اون امضای فلسفیِ معروفش رو میزنه میگه «(بر اساس نیازهای ما! با اجازهی شما!)». 1ببینید، این پرانتز یه تعارفِ خشک و خالی نیست؛ این دقیقاً خودِ اجرایِ فلسفهی «پرسپکتیویسم»ـه. نیچه داره به ما میگه: «آهای جماعت، برخلاف همهی فیلسوفای قبلی که ادعا میکردن دارن از زبونِ خدا یا حقیقتِ مطلق حرف میزنن، من دارم رک و راست بهتون میگم که این، تفسیرِ ما ($nach uns$) است.» اون با این کار، خودش رو هم میاره وسطِ بازیِ تفسیرها و رسماً دستش رو رو میکنه.این جمله قشنگ حکمِ یه بمب رو داره. نیچه داره میگه تمامِ بنایِ فیزیک، از نیوتون بگیر تا اینشتین و فیزیک کوانتوم، «خودِ واقعیت» نیست؛ بلکه «برداشتِ ما» از واقعیته.اون اینجا بین دو تا کلمه، یه خطکشیِ اساسی میکنه: بین «توضیح جهان» ($Welt-Erklärung$) و «تفسیر یا تنظیمِ جهان» ($Welt-Auslegung / -Zurechtlegung$).
«لحظهی آها» (Aha Moment) دوم: تفاوت «تفسیر» و «توضیح»
(این «لحظهی آها»ی این بخش است- لحنِ توضیحدهنده)
بیاین این دو تا کلمه رو کالبدشکافی کنیم.
اول «توضیح» ($Welt-Erklärung$). ببینید، توضیح یعنی اینکه شما سینه سپر کنین و ادعا کنین که به خودِ خودِ واقعیت، به اون «شیء فینفسه» دست پیدا کردین.15 یعنی با قطعیت بگین: «آقا، جهان دقیقاً این است و جز این نیست!» این یه ادعای کاملاً «رئالیستی» و قطعیه.16
اما اونطرف، «تفسیر» ($Welt-Auslegung$) رو داریم. تفسیر یعنی شما بگین: «ببین، من یه دیدگاهِ مفید، یه مدلِ کارآمد، یا یه نقشهی بهدردبخور از واقعیت ساختم.»17 این دیگه ادعای کشفِ حقیقتِ مطلق نیست؛ این یه نگاهِ «ضد رئالیستی» یا «ابزاری»ـه.16
(لحظهی آها!)
بذارین با همون مثالِ روز که تو طرح کلی هم گفتیم، قضیه رو روشن کنیم: نقشهی متروی تهران رو تصور کنین. خطهای صاف، زاویههای ۹۰ درجه، فاصلههای مساوی. این نقشه، یه «تفسیر» عالی از تهرانه برایِ منِ مسافرِ مترو.
اما سوال اصلی اینجاست: آیا این نقشه، «توضیح»ِ تهرانه؟ یعنی تهران واقعاً شکلیه؟ کوچههاش صافن؟ فاصلههاش اینجوریه؟ معلومه که نه.
این نقشه «واقعیتِ» مطلقِ تهران نیست؛ این یه «تنظیم» ($Zurechtlegung$) عالی از واقعیته، که دقیقاً بر اساسِ «نیازِ ما» یعنی رسیدن به مقصد، جور شده.2 و این دقیقاً همون کاریه که نیچه میگه «فیزیک» داره با جهان میکنه: فیزیک، جهان رو واسه ما «قابل استفاده» میکنه، نه لزوماً «واقعی».
نقد «سلیقهی عوامانه» (Plebeian Taste)
حالا نیچه میپرسه: آقا چرا ما انقدر فیزیک رو جدی میگیریم؟ چرا اصلاً با «واقعیت» اشتباهش میگیریم؟
خودش جواب میده: «چون فیزیک روی باور به حواس استواره… چشم و انگشت دارن به نفعش شهادت میدن.».2
اون میگه این تکیهی کورکورانه به چیزی که «میبینیم و لمس میکنیم»—به چیزای «دمِ دستی» یا «قابلِ چنگ زدن» 19,13—دقیقاً بابِ طبعِ «زمانه ایه که سلیقههای افراد اکثرا عوامانه یا پِلِبی» هست. پلبی ها توی یونان باستان به طبقه غیراشرافی و توده میگفتن. و منظور اینه که سلیقهای غالبه که دنبال راحتی، اطمینان سریع و کمترین مقاومت ذهنیه.
این همون «شهوتگرایی عوامانه» ($popular sensualism$) است؛ همون تفکری که خیال میکنه هرچی حواس گفت، همون حقیقته.2
و این قسمت نظر نیچه داره این منظورو میرسونه که فیزیک مدرن به دلیل راحت کردن زندگی و دادن توضیح های ساده و مکانیکی از جهان، که نیاز به تلاش ذهنی نداره، با سلیقه این تودهی عوام سازگاره. و نیچه داره یه نقد روانشناختی میکنه به دانشمندایی که فک میکنن از متافیزیک آزادن، ولی در واقع، تسلیم یک متافیزیک جدید و سادهانگارانه شدن. یعنی “هر چی لمس بشه،واقعیته”
تحلیل دقیق: ستایش غافلگیرکنندهی افلاطون
و اینجا نیچه یه حرکتی میزنه که فک نکنم انتظارشو داشته باشین. یهو برمیگرده و شروع میکنه به تعریف کردن از افلاطون! بله، همون افلاطونی که همیشه نمادِ اون متافیزیکِ پوسیده بود.
نیچه میگه جذابیتِ مدلِ فکریِ افلاطون تو این بود که یه مدلِ «اشرافی» ($vornehme$) و باکلاس بود. چرا؟ چون جرأت کرد جلویِ چیزی که چشم و گوشش بهش نشون میداد، وایسه و مقاومت کنه. 2
نیچه میگه فکر نکنید اینا حسشون ضعیف بود؛ اتفاقاً شاید افلاطون و رفقاش حسهای خیلی قویتری هم نسبت به ما داشتن، ولی «پیروزیِ والاتر» و کیفشون تو این بود که «اربابِ» حسشون باشن، نه نوکرش. 2
حالا چطوری این حسِ سرکش رو رام میکردن؟
نیچه اینجا یه تصویرسازیِ شاهکار داره. میگه اینا انگار یه سری «تورهایِ مفهومی» ($Begriffs-Netze$) بافته بودن—تورهایی که رنگپریده، سرد و خاکستری بودن. این تورها رو پرت میکردن رویِ چی؟ رویِ اون گردبادِ رنگارنگ و شلوغپلغِ حسها. چیزی که خودِ افلاطون بهش میگفت «اوباشِ حواس» ($Sinnen-Pöbel$). 1
(لحظهی آها!)
یعنی افلاطون به جای اینکه مثلِ دانشمندایِ امروز، منفعلانه تسلیمِ این «اوباشِ حواس» بشه و بگه “خب، هرچی چشمم دید همون واقعیته”، اومد این «تورِ سردِ مفاهیم» رو ،مثلِ همون عالمِ مُثُل، انداخت رویِ این دنیایِ شلوغ، گیرش انداخت و گفت: «نخیر! واقعیت، این توریه که من بافتم و نظم دادم، نه اون چیزی که شما دارید میبینید!»
و پرانتز باز کنم که همونطور که میبینید، نقدهای نیچه از افلاطون و کانت همونطور که تو اپیزود 2 گفتم، غر زدن نیست، یه نقد هدفمنده و خب اینجا واسم سوال پیش اومد که ما هم درگیر این عوام گرایی نشدیم تو قرن 21، حالا اونموقع تازه فیزیک شروع کرده بود واسشون توضیح دنیا رو راحت کنه، الان تکنولوژی. و باعث نشده ما هم دنبال توضیحای پوچی بگردیم که کمترین فکر رو بخوایم استفاده کنیم؟
(موسیقی ملایم و رازآلود)
اتصال قصار ۱۳ و ۱۴
اینجا یه اتصالِ مخفی و فوقالعاده هوشمندانه بین بخش قبل و این بخش هست که اگه نگیریدش، کلِ بحث رو از دست دادید.
یادتونه تو بخش قبلی چی گفتیم؟ نیچه دو تا انگیزه رو گذاشت روبروی هم: یکی «اراده معطوف به قدرت» که فعاله، میخواد سلطه داشته باشه و قویه؛ و اون یکی «حفظ خویشتن» که منفعله، فقط واکنش نشون میده و کارِ ضعیفاس.2
حالا تو این بخش هم دو مدل تفکر رو گذاشت روبروی هم: مدل «افلاطونی» (که گفتیم اشرافی و فعاله) و مدل «فیزیکی و داروینی» (که گفتیم عوامانه و منفعله).
(لحظهی آها!)
ارتباطش اینجاست: مدل فکری افلاطون، دقیقاً نمایشِ همون «اراده معطوف به قدرت»ـه. افلاطون دنیا رو همونجوری که هست قبول نمیکنه؛ اون دنیا رو «خلق» میکنه. اون با اون «تورهای مفهومی» که بافته، میاد و بر «اوباشِ حواس» سلطه ($mastery$) پیدا میکنه.20 و این کار براش یه جور «لذت» ($Genuss$) فعالانه و خاص داره.192
اما اونطرف چی؟ مدل فکری فیزیکدانهای مدرن و داروینیستها، نمایشِ همون «حفظ خویشتن»ـه. اونا دنبال چیان؟ دنبال «اصلِ حداقل نیروی ممکن» ($kleinstmöglichen Kraft$). یعنی همون قانونِ کمترین انرژی! که نیچه با طعنه و خنده، این رو میذاره کنارِ «بزرگترین حماقتِ ممکن» ($größtmöglichen Dummheit$).199
ببینید چقدر قشنگ جفتوجور میشه: «حداقل نیروی ممکن» توی علم 14، دقیقاً همون «حفظ خویشتن» توی روانشناسیه.2 جفتشون فلسفههایی هستن که ریشهشون تو انفعاله، تو واکنش نشون دادنه، تو صرفهجویی کردن انرژی و ترس از خرج کردنه… و تهِ تهش، ریشهشون تو «ضعف»ـه.3
(نفس عمیق، لحن کمی تمسخرآمیز ولی بازیگوش)
و مشکل همینجا پیش میاد که این طرز فکر مدرن یه دستورِ زندگی هم پشتش داره
(نقل قول مستقیم، با طعنه) «آنجا که دیگر چیزی برای دیدن و در دست گرفتن نیست، انسان را نیز دیگر چیزی برای جستن و انجام دادن نیست.»
(لحظهٔ آها! مکث ۲ ثانیه)
فکرشو بکن… این یعنی چی؟ یعنی وقتی علم همهچیز رو اندازه گرفت، وزن کرد، لمس کرد و دیگه چیزی نموند که با چشم و دست بشه گرفت، خب دیگه تمومه! بازی تمومه! فقط میمونیم و یه دنیا که مثل یه ماشین غولپیکر کار میکنه و ما فقط چرخدندهاشیم.
حالا اینو بذار کنارِ دستورِ افلاطون. افلاطون میگفت: «حتی اگه چشمت داره یه چیزِ دیگهای نشون میده، تو باید ازش بگذری و بری دنبال حقیقتِ بالاتر.» یعنی حتی اگه چیزی رو میبینی، بازم باید کار داشته باشی، باید اراده کنی، باید سلطه پیدا کنی، باید بسازی.
اما دستورِ این پلسازها و ماشینسازهای آینده چیه؟
«اگه دیگه چیزی برای دیدن و لمس کردن نموند، بشین گوشه خونت، کارت تمومه!»
(خندهٔ کوتاه)
به همین خاطر نیچه بهشون میگه «نژاد سختکوش ماشینچیها و پلسازهای آینده که فقط کارهای خشن و درشت دارن». کارشون فقط اینه که دنیا رو قابل استفاده کنن، نه اینکه خلقش کنن. یه جور کارگریِ درجه یک، نه ارباببازی.
پس حواستون باشه، وقتی نیچه داره از افلاطون تعریف میکنه، عاشقِ فلسفهی «عالم مُثُل» نشده؛ داره اون ژستِ ($gesture$) روانشناختی و قدرتمندش رو ستایش میکنه. افلاطون یه «خالق» ($creator$) بود، یه ارباب بود. در حالی که نیچه دانشمندای مدرن رو فقط یه مشت «کارگرِ فیزیولوژیک» ($physiological workers$) میبینه 9؛ کارگرایی که فقط وایسادن و منفعلانه هر چی حسشون میگه رو ثبت میکنن.
و یادتون باشه از اپیزودای قبل نیچه با افلاطون از اول مشکلش فقط این بود که افلاطون گفته بود یه وافعیت و حقیقت جهانی کشف کردم، بجای اینکه قبول کنه از پرسپکتیو خودش یه چیزی خلق کرده. وگرنه خود این خلق کردن رو براش ارزش قایله.
انتقال به بخش بعد
خب، تو پردهی دوم دیدیم نیچه چه بلایی سرِ علم آورد؛ اون رو از جایگاهِ «توضیح واقعیت» کشید پایین و در حدِ یه «تفسیر» ساده تقلیلش داد. تازه گفت این تفسیرِ مدرن، کاملاً «عوامانه»س، چرا؟ چون سفت چسبیده به حواس و ولکن نیست.
حالا اینجا ممکنه صدای شما دربیاد که: «خب که چی؟ چه اشکالی داره به حواسمون تکیه کنیم؟ چشم و گوشِ ما که سالمن و دارن مثل ساعت کار میکنن! ما داریم دنیا رو میبینیم و لمسش میکنیم! این دیگه «تفسیر» نیست که، این خودِ خودِ «واقعیت»ـه!»
ولی نیچه تو بخش بعدی کمین کرده و کاملاً آمادهس تا همین آخرین سنگرِ ما، یعنی همین «اعتماد به حواس» رو با یه تلهی منطقیِ درخشان، با خاک یکسان کنه. بزنید بریم سراغ قصار ۱۵.
(موزیک انتفال)
بخش سوم: قصار ۱۵ - پارادوکس چشم؛ یا همون، چطوری خودمون رو با بندِ پوتینهامون بکشیم بالا؟
پردهی سوم: برهان خلفِ حواس (Reductio ad Absurdum)
ببینید، این قسمت یکی از پیچیدهترین و البته، بازیگوشترین کارای نیچهس. بیایین با هم آرومآروم بازش کنیم ببینیم چه خبره. نیچه اینجا ما رو میذاره سرِ یه دوراهیِ کلاسیکِ فلسفی—یعنی دعوای همیشگیِ ایدهآلیسم و حسگرایی—فقطم واسه اینکه بزنه جفتشون رو تار و مار کنه. 24
خب، واسه اینکه بفهمیم دعوا سر چیه، باید یه سری بزنیم به آلمانِ قرن نوزدهم. جایی که یه دعوای عجیب و غریب بین فیلسوفها و دانشمندان شکل گرفته. فک کنین یه طرفِ رینگ، شاگردای کانت و شوپنهاور بعنوان ایده آلیست ها وایسادن و با اطمینان میگن: «ببینید دوستان، این درختی که میبینید، اون سنگی که بهش لگد میزنید، اینا واقعیتِ بیرون نیستن؛ اینا همه تصویرسازیهای ذهن ماعه. جهان، در واقع همون چیزیه که مغز ما میسازه.» شوپنهاور حتی یه جمله معروف داشت که میگفت: جهان، پدیدارِ مغز است ینی “جهان، تصور منه.” و تا من نباشم و مغزم کار نکنه، دنیایی هم نیست. شوپنهاور کسی بود که فلسفه کانت رو به فیزیولوژی مغز پیوند زد و جهان پدیداری کانت رو که تو اپیزود قبل گفتیم رو میخواست توضیح بده با فیزیولوژی و توی این بخش بطور غیرمستقیم و توی اپیزود بعدی بطور مستقیم ایده شوپنهارو بررسی میکنیم. پس یه طرف دعوا شوپنهاوریه که از بالا شروع کرد و اومد پایین و به این نتیجه رسید که این دنیا اصن واقعی نیست و توهمه.
حالا طرفِ دیگه رینگ کیا بودن؟ دانشمندای جدید، فیزیولوژیستها. کسایی مثل «فریدریش لانگه» فیلسوف و هلمهولتزِپزشک، که تازه داشتن چشم و مغز و اعصاب رو تشریح میکردن. و فکرم میکردن دیگه با علم از شر خرافه های قبل آزاد شدن. اینا اومدن حرف ایدهآلیستها و کانت رو برداشتن و یه پیچِ علمی بهش دادن. اینها از «پایین به بالا» شروع کردند و رفتن سر اعضای بدن. اما وقتی چشمو تشریح کردند دیدند که ای دل غافل! هرچی میبینیم، رنگ، نور، همش کارِ عصبای خودمونه. و گفتن ما با روشای مادی ثابت کردیم که جهان بیرون ساخته اندام خودمونه. چشم و گوش سیگنالهای بیرون رو میگیره و به زبانِ خودش به رنگ و صدا ترجمه میکنه. پس دنیایی که میبینی، شاهکارِ هنریِ اندامهای توعه، نه واقعیت محض. عه! دعوا چی شد! اینا که مسخره میکردن که دنیا توهم نیست و ماده است؛ حالا خودشون با زبون بیزبونی دارن میگن “اندامهای مادیِ ما مثل چشم و گوش، خالقِ کلِ جهانِ مادی هستند! عی بابا اینام که قرار بود راهو باز کنن، خودشون خوردن به بن بست
اینجاست که نیچه وارد میشه.
اول از همه یه حملهی ریز میکنه به ایدهآلیستها که میگن دنیا فقط تو کلهی ماست. نیچه میگه واسه اینکه بتونیم با خیال راحت و وجدانِ آسوده فیزیولوژی بخونیم، باید پامون رو بکنیم تو یه کفش که آقا!
(نقل قول مستقیم) «اندامهای حسی، پدیده (Phenomena) به معنای ایدهآلیستیِ آن نیستند؛ چون در آن صورت نمیتوانستند “علت” باشند!»
سادهش این میشه: اگه چشمِ من فقط یه “ایده” یا تصویر تو ذهن منه، چطوری همین “ایده” میتونه “علتِ” دیدنِ من باشه؟ جور در نمیاد که! 23
بعدش سریع یه «راهحل موقت» و به قول معروف متدولوژیک میذاره جلوی پای فیزیولوژیستها. میگه خیلی خب، اگه نمیخوایم توی بن بست ایدهآلیسم بیفتیم، چاره چیه؟
«آقای فیزیولوژیستِ عزیز، لازم نیست خودت رو درگیر این بحثای سنگینِ متافیزیکی کنی که آیا “چشم” واقعاً وجود داره یا توهمه. فقط واسه اینکه کارت راه بیفته و وجدانت راحت باشه، بیا علیالحساب این “فرضیه” رو قبول کن که اندامهای حسی واقعیان و کارشون همینه که “علت” باشن. دقت کنین، این فقط یه “اصل راهبردی” واسه علمِ توئه، نه یه حقیقتِ مطلقِ فلسفی که وحی منزل باشه.»
(مکث، لبخند صوتی)
یعنی چی؟ یعنی: «بچهها، من که نمیگم حواستون دروغ میگه یا حقیقت مطلقه. فقط میگم فعلاً، برای اینکه بتونید کار کنید، آزمایش کنید، کالبدشکافی کنید و فیزیولوژی بخونید، فرض کنید حواستون دارن درست کار میکنن. اینو مثل یه قانونِ بازی قبول کنید، نه اینکه رفته باشید تهِ تهِ حقیقت رو پیدا کرده باشید.»
نیچه نمیخواد بگه علم بیفایدهست، فقط میگه بدونید دارید با چه فرضیهای بازی میکنید. این فرضیه به دردِ زندگی میخوره، به دردِ قدرت میخوره، به دردِ ادامه دادن میخوره… ولی نپرید بگید «حالا دیگه حقیقت رو پیدا کردیم!»
نیچه با این حرکت، فیزیولوژیست رو از باتلاقِ ایدهآلیسم میکشه بیرون. اما همون لحظه میبینه ای دل غافل! یه باتلاقِ دیگه اونور منتظره. پس میره سراغ دستهی دوم (یعنی حسگرایای سادهلوح) که پیش خودشون فکر میکنن چون از ایدهآلیسم قسر در رفتن، پس دیگه حقیقت تو مشتشونه. نیچه بهشون میگه:
«جان؟ چی شد؟ تازه یه عدهتون دارین میگین که جهانِ بیرونی، خودش کارِ اندامهای ماست؟»
این دقیقاً همون باورِ ساده و روزمرهی بعضی از ماهاست دیگه: اینکه «جهانِ دیدنی، کارِ چشمِ ماست.» یا «جهانِ شنیدنی، دستپختِ گوشِ ماست.» این همون «شهوتگراییِ عوامانه»ایه که تو بخش قبل حسابی مسخرهش کرده بود. امروز هم به شکلای دیگه میبینیم. مثلا داشتم فک میکردم همین قانون جذب هم میشه به نوعی با ذهنت دنیا رو بساز و واسه همین گفتم شاید ما هم درگیر عوامانه گیه امروزی شدیم.
خب، حالا نیچه میگه بیایین همین ادعای به ظاهر ساده رو تا تهش بریم ببینیم سر از کجا درمیاره.
(موزیک گذار)
تلهی منطقی نیچه
نیچه اینجا یه استدلالِ خیلی شیک میاره که تو منطق بهش میگن «برهانِ خُلف» یا همون
(کلمه) Reductio ad Absurdum
. روشش چیه؟ میاد یه فرضی رو میگیره و نشون میده که اگه این فرض رو دنبال کنیم، تهش میخوریم به دیوار. مراحلش اینطوریه: 28
۱. فرضِ اول: بیاین فرض کنیم حرفِ اونایی که میگن «دنیای بیرون، دستسازِ اندامهای حسیِ ماست» درسته. یعنی مثلاً قبول کنیم که این چشمِ ماست که داره جهانِ دیداری رو میسازه.
۲. نتیجهی اول: خب اگه اینطور باشه، بدنِ خودِ ما هم که بخشی از همین جهانِ بیرونه؟ ما که بدنمون رو میبینیم و لمس میکنیم. پس طبقِ اون فرض، منطقاً خودِ بدنِ ما هم باید ساخته و پرداختهی اندامهای حسیمون باشه.
۳. نتیجهی دوم (که فاجعهس): حالا اگه بدنِ ما ساختهی اندامهای حسیمونه، پس خودِ همین اندامهای حسی (که بخشی از بدنمون هستن) هم باید… ساختهی دستِ خودشون باشن!
«لحظهی آها» (Aha Moment) سوم: پوچیِ «علتِ خود»
اینجاست که اون جرقه تو ذهن زده میشه. این نتیجه یعنی چی؟ یعنی چشم، خودش رو خلق کرده! یا مثلاً گوش، اول شنیده تا بعد بتونه به وجود بیاد!
این دقیقاً همون جاییه که برهانِ خُلف کارِ خودشو میکنه. نیچه میگه این قضیه باطله، چون مفهومِ «علتِ خود بودن» ذاتاً یه چیزِ پوچ و بیمعنیه. همون قضیه اول مرغ بود یا تخم مرغ
«علتِ خود» یعنی چیزی که علتِ وجود داشتنِ خودش باشه که کلمه فلسفیش میشه:
(تغییر صدا) Causa Sui
بذارین با همون مثالِ امروزی که تو طرح کلی هم داشتیم، قضیه رو روشن کنیم: این دقیقاً مثل اون شخصیتای کارتونیه که یقه خودشونو میگرفتن و خودشونو از زمین بلند میکردن . خب معلومه که غیرممکنه.
هیچ چیزی نمیتونه علتِ وجودیِ خودش باشه. یه چشم نمیتونه با عملِ «دیدن»، خودش رو خلق کنه؛ چون واسه اینکه اصلاً بتونه «ببینه»، باید از قبل «وجود» داشته باشه.
پس نتیجه چی میشه؟ نتیجه اینه که اون خشتِ اول، یعنی اون فرضِ اولیهی ما که میگفت «جهانِ بیرون ساختهی اندامهای حسیِ ماست»، قطعاً غلطه. چرا؟ چون دیدیم که اگه قبولش کنیم، سر از یه نتیجهی پوچ و محال درمیاریم. 26
نتیجهگیری نیچه (و اون علامت سوالِ معروف)
نیچه در نهایت بحث رو با این جمله میبنده:
(نقل قول مستقیم) در نتیجه، جهانِ بیرون کارِ اندامهای ما نیست—؟
تمامِ نبوغِ این جمله، دقیقاً تو همون «علامت سوالِ» آخرش پنهان شده.
نیچه به ما یه نتیجهی قطعی و بستهبندیشده نمیده.
اون نمیاد بگه: «خب، چون حسگرایی پوچ از آب دراومد، پس نتیجه میگیریم که جهانِ بیرون واقعاً وجود داره» (که میشه همون رئالیسمِ خام).
از اون طرف، نمیاد هم بگه: «پس جهانِ بیرون کارِ ذهنِ ماست» (که میشه همون ایدهآلیسم).
اون تیشه میزنه به ریشه هر روتاش تا جای خالی برای چیز جدید باز بشه - همون پرسپکتیویسمی که بعداً میسازه
یادتونه تو بخش قبل اون اعتمادِ «عوامانه» به حواس رو مسخره کرد؟
حالا تو این بخش، با منطق بهمون نشون میده که این اعتماد، چقدر پوچ (Absurd) و از نظرِ منطقی شکنندهس.
این علامتِ سوال، ما رو عملاً تویِ خلأ رها میکنه. نیچه پایههای معرفتشناسیِ ما رو—چه مدلِ ایدهآلیستیش و چه مدلِ حسگرایانه و ماتریالیستیش—تخریب کرده. اون داره بهمون نشون میده که حتی سادهلوحانهترین باورِ ما—اینکه چشمِ ما داره دنیا رو «میبینه»—از نظرِ منطقی چقدر لرزان و رو هواست.
ولی حواستون باشه، نیچه از دلِ این تخریب دنبالِ یه جور «آری گفتن به زندگی» و اراده واسه «خلقِ معنا»ست، نه اینکه فقط بخواد یه شکاکیتِ منفی تحویلمون بده.
و این دقیقاً همون کاریه که یه «فیلسوفِ آینده» باید انجام بده: اول باید زمینِ زیرِ پای ما رو حسابی خالی کنه، تا بعد بشه رویِ اون زمین، چیزِ جدیدی ساخت.
نیچه اینجا از «رئالیسم خام» دفاع نمیکنه. نمیگه «هر چی میبینیم دقیقاً همونیه که هست». اون فقط استدلال میکنه که واسه آزاد شدن از بنبست ایدهآلیسم شوپنهاوری، ما باید به «شهادت حواس» اعتماد کنیم. چون قبلا هم گفته، مهم نیست عقیده درسته یا غلطه، مهم اینه که چه سودی بهمون میرسونه:
1- ایدهآلیستها (مث افلاطون) حواس رو فریبدهنده میدانستند و رفتن دنبال «روح».
2- شوپنهاور و لانگه حواس رو «سازندگان توهم» معرفی کردند
نیچه میگه: بیایید فرض کنیم حواس واقعی اند و بخشی از یه جهان واقعیاند. چون این تنها راهیه که میتوانیم با یه وجدان راحت بریم دنبال فیزیولوژی. و اینجا بازم ثابت میشه چرا نباید نیچه رو خلاصه خوند و باید کامل خوند، چون کسی خلاصه بخونه متوجه نمیشه چرا نیچه یه جوابی گذاشت جلومون که انگار جواب غلطیه!
(موزیک گذار)
بخش ۴: نتیجهگیری اپیزود - فروریختنِ پایهها
خب، تو این اپیزود دیدیم که نیچه چطور در سه پرده، کلِ ساختمونِ فلسفهی سنتی رو کوبید و با خاک یکسان کرد. یه تخریبِ سهمرحلهایِ تمیز و بیرحمانه:
اول اومد و اون انگیزهی اصلیِ ما رو از «بقا» (که یه نیروی منفعل و ترسو بود) تغییر داد به «ارادهی معطوف به قدرت» (که یه نیروی فعال، تهاجمی و خالقه).
بعد رفت سراغ علم. علم رو از جایگاهِ خداییِ «توضیحدهندهی واقعیت» کشید پایین و در حدِ یه «تفسیرکنندهی فعال» تقلیلش داد. تازه از اون مهمتر، کوبید تو صورتِ تفسیرِ مدرن (یعنی علمگرایی و داروینیسم) و گفت اینا «عوامانه»ان چون دنبالِ انفعال و «حداقل نیروی ممکن» اند؛ در حالی که تفسیرِ اشرافی (مثل افلاطون)، دنبالِ «سلطه» و ارادهی معطوف به قدرت بود.
و در آخر، تیر خلاص رو زد و خودِ ابزارِ اون علمِ عوامانه ینی همین «حواس» و چشم و گوش رو هم ازمون گرفت. با اون برهانِ خُلفِ درخشانش نشون داد که اگه بخوایم صرفاً به حواس تکیه کنیم، سر از یه پوچیِ منطقی درمیاریم؛ یعنی همون «علتِ خود بودن» یا اینکه بخوایم خودمون رو با بندِ پوتینهامون بلند کنیم!
خلاصه که نیچه رسماً زیرِ پای ما رو خالی کرده. اگه انگیزهمون اونی نیست که فکر میکردیم، اگه علممون فقط یه «تفسیر» انسانیه، و اگه حواسمون هم که از نظر منطقی رو هواست… پس ما الان دقیقاً رو چی وایسادیم؟
این دقیقاً همون نقطهایه که نیچه میخواد ما باشیم: وسطِ «فراسوی نیک و بد». توی یه فضای خالی، خطرناک و بدونِ هیچ نرده و تکیهگاهِ قطعی. جایی که دیگه هیچ یقینی وجود نداره، مگر ارادهی خودِ ما واسه اینکه یقینهای جدیدی رو «خلق» کنیم.
تو اپیزود بعدی، میبینیم که نیچه از دلِ این ویرانهها قراره چی بسازه. اون میخواد بره سراغِ یکی از مقدسترین توهمهای فلسفه، یعنی «یقینهای فوری» و اون «من»ِ معروف من فکر میکنمه دکارت
[موسیقی پایانی]
خیلی ممنونم که تا اینجا با پادکست «شَک» همراه بودید. اگه نظری، سوالی یا انتقادی دارید، من در اینستاگرام پادکست به آدرس shakpodcast منتظر شنیدنِ صداتون هستم.
Works cited
- Will to power: why doesn’t it work sometimes? - Philosophy Stack Exchange, accessed November 17, 2025, https://philosophy.stackexchange.com/questions/60189/will-to-power-why-doesnt-it-work-sometimes
- Aphorism 13, Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”: Understanding …, accessed November 17, 2025, https://medium.com/@wilkmayhem/aphorism-13-nietzsches-beyond-good-and-evil-understanding-nietzsche-787899b82cca
- V—Commanders and Scientific Labourers: Nietzsche on the …, accessed November 17, 2025, https://academic.oup.com/aristotelian/article/122/2/97/6605001
- (013) Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”, One Paragraph at a Time - Kirby Yardley, accessed November 17, 2025, https://kirbyyardley.medium.com/013-nietzsches-beyond-good-and-evil-one-paragraph-at-a-time-2487b84f8466
- BGE P1 Aphorism 13- what does Nietzsche refer to regarding Spinoza’s flawed philosophy? And how does it relate to his assertion about the Will to Power? - Reddit, accessed November 17, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/g0kegp/bge_p1_aphorism_13_what_does_nietzsche_refer_to/
- BGE 9, 12 and 13: the Stoic mistake, and the doctrine that life is will to power, accessed November 17, 2025, http://brianleiternietzsche.blogspot.com/2015/04/bge-9-12-and-13-stoic-mistake-and.html
- Friedrich Nietzsche - Beyond Good and Evil : Part I - Aphorism # 13 - holtof.com, accessed November 17, 2025, http://nietzsche.holtof.com/reader/friedrich-nietzsche/beyond-good-and-evil/aphorism-13-quote_93b5fc45d.html
- i What Is Philosophy for Nietzsche? An Interpretation of … - DukeSpace, accessed November 17, 2025, https://dukespace.lib.duke.edu/bitstreams/0ef0ec6d-b8bd-4596-9a69-ababc762ef27/download
- Reinterpreting Modern Culture: An Introduction to Friedrich Nietzsche’s Philosophy - Purdue e-Pubs, accessed November 17, 2025, https://docs.lib.purdue.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=1010\&context=purduepress_ebooks
- The Will to Power (Chapter 13) - The New Cambridge Companion to Nietzsche, accessed November 17, 2025, https://www.cambridge.org/core/books/new-cambridge-companion-to-nietzsche/will-to-power/96FF891956FBCD2DF8B2515D5373528A
- Nietzsche’s Aesthetic Critique of Darwin - LSU Scholarly Repository, accessed November 17, 2025, https://repository.lsu.edu/cgi/viewcontent.cgi?referer=\&httpsredir=1\&article=1018\&context=prs_pubs
- Beyond Good and Evil — Ch 1, accessed November 17, 2025, https://www.marxists.org/reference/archive/nietzsche/1886/beyond-good-evil/ch01.htm
- Jenseits von Gut und Böse (Nietzsche) - Wikipedia, accessed November 17, 2025, https://de.wikipedia.org/wiki/Jenseits_von_Gut_und_B%C3%B6se_(Nietzsche)
- The Will to Power—a misguided metaphor, not a principle of life : r/Nietzsche - Reddit, accessed November 17, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/1njni3s/the_will_to_powera_misguided_metaphor_not_a/
- Bedeutung von ‘der Wille zur Macht’? (Nietzsche) : r/German - Reddit, accessed November 17, 2025, https://www.reddit.com/r/German/comments/4reoay/meaning_of_der_wille_zur_macht_nietzsche/?tl=de
-
Theories of Explanation Internet Encyclopedia of Philosophy, accessed November 17, 2025, https://iep.utm.edu/explanat/ - Biology counter examples against the will to power? : r/Nietzsche - Reddit, accessed November 17, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/og4yol/biology_counter_examples_against_the_will_to_power/
- Nietzsche “d0e12627” - UC Press E-Books Collection, accessed November 17, 2025, https://publishing.cdlib.org/ucpressebooks/view?docId=ft5x0nb3sz;chunk.id=d0e12627;doc.view=print
- The Project Gutenberg eBook of Jenseits von Gut und Böse, by Friedrich Wilhelm Nietzsche, accessed November 17, 2025, https://www.gutenberg.org/cache/epub/7204/pg7204-images.html
- (014) Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”, One Paragraph at a Time …, accessed November 17, 2025, https://kirbyyardley.medium.com/014-nietzsches-beyond-good-and-evil-one-paragraph-at-a-time-58afe7372a0f
- BGE : r/Nietzsche - Reddit, accessed November 17, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/14jkxqy/bge/
-
Aphorism 14, Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”: Understanding Nietzsche by Wilk Mayhem Medium, accessed November 17, 2025, https://medium.com/@wilkmayhem/aphorism-14-nietzsches-beyond-good-and-evil-understanding-nietzsche-d837a27fb6f1 - Nietzsche’s Beyond Good and Evil: The Hard Way (015) - Reading Supply, accessed November 17, 2025, https://reading.supply/@hotchocolate/nietzsches-beyond-good-and-evil-the-hard-way-015-TgRQbV
- The neo-Kantian stance (Chapter 2) - Nietzsche’s Naturalism, accessed November 17, 2025, https://www.cambridge.org/core/books/nietzsches-naturalism/neokantian-stance/41533CFB86F4900DF467BF6FA8D2F81A
- Materialismus vs. Idealismus : r/Nietzsche - Reddit, accessed November 17, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/1d0cso3/nietzsche_materialism_vs_idealism/?tl=de
- (015) Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”, One Paragraph at a Time …, accessed November 17, 2025, https://kirbyyardley.medium.com/015-nietzsches-beyond-good-and-evil-one-paragraph-at-a-time-63f377b0cb64
- Friedrich Nietzsche - Beyond Good and Evil : Part I - Aphorism # 15 - holtof.com, accessed November 17, 2025, http://nietzsche.holtof.com/reader/friedrich-nietzsche/beyond-good-and-evil/aphorism-15-quote_0f501c46e.html
-
Aphorism 15, Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”: Understanding Nietzsche by Wilk Mayhem Medium, accessed November 17, 2025, https://medium.com/@wilkmayhem/aphorism-15-nietzsches-beyond-good-and-evil-understanding-nietzsche-d573121ec100 - Question regarding causa sui in Beyond Good and Evil : r/Nietzsche - Reddit, accessed November 17, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/1k8ja2d/question_regarding_causa_sui_in_beyond_good_and/
منابع استفاده شده برای مقایسه سه گانه غریزه بقاريال غریزه حفظ ژن و غریزه معطوف به قدرت
- NS 10-11-367-407 - N Contra ‘Selbsterhaltung’ Steigerung Der Macht Und Ewige W… - G. Abel - Scribd, accessed November 18, 2025, https://de.scribd.com/document/943068574/NS-10-11-367-407-N-Contra-Selbsterhaltung-Steigerung-Der-Macht-Und-Ewige-W-G-Abel
- Das Prinzip der Wiederholung bei Friedrich Nietzsche und Sigmund Freud - MASTERARBEIT - Universität Wien, accessed November 18, 2025, https://phaidra.univie.ac.at/download/o:1287809
- The Evolution of Security: Revisiting the Human Nature Debate in International Relations - CORE, accessed November 18, 2025, https://core.ac.uk/download/10971813.pdf
- Resolved: Religious belief is a prerequisite for morality. - National Speech & Debate Association, accessed November 18, 2025, https://www.speechanddebate.org/wp-content/uploads/The-2025-Big-Questions-Topic-Guide-and-Classroom-Resource-Packet.docx.pdf
- Selbsterhaltung und Wille zur Macht: Nietzsches Spinoza-Rezeption …, accessed November 18, 2025, https://dokumen.pub/selbsterhaltung-und-wille-zur-macht-nietzsches-spinoza-rezeption-9783110615234-9783110613261-9783110763300.html
- (PDF) “Inconsequenz spinoza’s”? Adolf trendelenburg als quelle Von Nietzsches spinoza-kritik in jenseits Von gut und böse 13 - ResearchGate, accessed November 18, 2025, https://www.researchgate.net/publication/322921208_Inconsequenz_spinoza’s_Adolf_trendelenburg_als_quelle_Von_Nietzsches_spinoza-kritik_in_jenseits_Von_gut_und_bose_13
- (PDF) Selfish Genes, Evil Nature: The Christian Echoes in Neo …, accessed November 18, 2025, https://www.researchgate.net/publication/357831337_Selfish_Genes_Evil_Nature_The_Christian_Echoes_in_Neo-Atheism
- (PDF) BEYOND DIVINE JUSTIFICATIONS: A NATURALISTIC EXPLORATION OF THE PROBLEM OF EVIL - ResearchGate, accessed November 18, 2025, https://www.researchgate.net/publication/393658969_BEYOND_DIVINE_JUSTIFICATIONS_A_NATURALISTIC_EXPLORATION_OF_THE_PROBLEM_OF_EVIL
- Genetics and the Literary Imagination - DOKUMEN.PUB, accessed November 18, 2025, https://dokumen.pub/genetics-and-the-literary-imagination.html
- The Rose and the Stag. An American Orthodox Conversation on Modernity, Science, and Biblical Interpretation - DukeSpace, accessed November 18, 2025, https://dukespace.lib.duke.edu/bitstreams/bc04d1c6-0569-4dea-896b-e1db02d21187/download
- The Tyranny of the Banal: On the Renewal of Catholic Moral Theology (Renewal: Conversations in Catholic Theology) 9781978700819, 9781978700826, 1978700814 - DOKUMEN.PUB, accessed November 18, 2025, https://dokumen.pub/the-tyranny-of-the-banal-on-the-renewal-of-catholic-moral-theology-renewal-conversations-in-catholic-theology-9781978700819-9781978700826-1978700814.html
- Menschenbilder - Jochen Fahrenberg, accessed November 18, 2025, https://jochen-fahrenberg.de/fileadmin/pdf/MENSCHENBILDER__31.Juli_2007__5__und__264_Seiten_.pdf
- Der Tod Gottes und die Wissenschaft: Zur Wissenschaftskritik …, accessed November 18, 2025, https://dokumen.pub/der-tod-gottes-und-die-wissenschaft-zur-wissenschaftskritik-nietzsches-9783110220759-9783110220742.html
- VERNUNFT- UND METAPHYSIKKRITIK BEI ADORNO UND NIETZSCHE Inaugural-Dissertation zur Erlangung des Grades eines Doktors der Philos, accessed November 18, 2025, https://d-nb.info/964335093/34
- Nietzsche’s Philosophy of Conflict and the Logic of Organisational Struggle - Scholarly Publications Leiden University, accessed November 18, 2025, https://scholarlypublications.universiteitleiden.nl/access/item%3A2948460/view
- Analyzing Nietzsche and Darwin in Search of Origin of Morality: The …, accessed November 18, 2025, https://scholarworks.sjsu.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=1613\&context=comparativephilosophy
- Généalogies de la morale : perspectives nietzschéenne … - SciSpace, accessed November 18, 2025, https://scispace.com/pdf/genealogies-de-la-morale-perspectives-nietzscheenne-et-4wyh4nl7d2.pdf
- “A Vision of Human Claims”: George Eliot’s Challenge to Victorian Selfishness - Carolina Digital Repository, accessed November 18, 2025, https://cdr.lib.unc.edu/downloads/8049g6334
- Gibt es eine wissenschaftliche Grundlage für den Willen zur Macht, accessed November 18, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/bdnuzg/is_there_any_scientific_ground_for_the_will_to/?tl=de
- Rick Roderick on Derrida : r/philosophy - Reddit, accessed November 18, 2025, https://www.reddit.com/r/philosophy/comments/5hrosa/rick_roderick_on_derrida/