← بازگشت به صفحه اصلی

اپیزود نهم: جملات قصار 16 و 17 از فصل اول. «من» در اسارت زبان

۱ دسامبر ۲۰۲۵

مدت: 00:28:10

اپیزود نهم: منِ خیالی - وقتی «آن» می‌اندیشد، نه «من»

تا حالا سعی کردین به «هیچ‌چیز» فکر نکنین و شکست خوردین؟سوال ترسناک اینه: اگه «تو» نخواستی فکر کنی، پس کی اون فکر رو فرستاد تو سرت؟

در اپیزود نهم پادکست «شَک»، با چکش نیچه به سراغ مقدس‌ترین جمله‌ی تاریخ فلسفه یعنی «من می‌اندیشم» دکارت می‌ریم. در این قسمت کشف می‌کنیم که افکار ما، مثل «باران» بر ما نازل می‌شن و اون «من» که فکر می‌کنیم پادشاه بدنه، فقط یه خطایِ دستور زبانیه!

آنچه در این اپیزود می‌شنوید:

  • نقد کوبنده نیچه به «یقین‌ه…

اگر این اپیزود برایتان جالب بود، آن را با دوستانی که فکر می‌کنید «آماده دیدن دَم شیر هستند» به اشتراک بگذارید.

تا اپیزود بعدی: شک کنید، بپرسید، و جرأت داشته باشید.

متن کامل اپیزود (Transcript)

نمایش متن

اپیزود نهم: منِ خیالی - وقتی «آن» می‌اندیشد، نه «من»

[موسیقی مقدمه پادکست]

مقدمه اپیزود - انگیزه‌ی پنهان

(لحن داستانی)
قلاب اپیزود نهم: تا حالا شده سعی کنین به هیچی فک نکنین ولی یه صدایی اون تو میگفته «خب الان دارم به هیچی فکر می‌کنم؟» یا «ناهار چی بخورم؟». سوال من اینه: کی اون فکر رو فرستاد تو سرت؟ تو که تصمیم گرفته بودی فکر نکنی! پس اگه «تو» نخواستی، کی خواست؟

سلام، من احسان هستم. به اپیزود نهم پادکست «شَک» خوش اومدید. جایی که با هم جرأت می‌کنیم به مقدس‌ترین باورها شک کنیم – البته نه با خشم، با یه لبخند زیرکانه.

تو اپیزود قبلی، علم، حواس و غریزه‌ی بقا رو با خاک یکسان کردیم. دیدیم که ما دنبال «حقیقت» نیستیم، دنبال «قدرت»یم. ولی هنوز یه چیزی تهِ جیب‌مون مونده. یه چیزی که فکر می‌کنیم دیگه اون یکی «واقعیه». خودمون! اون «من»ِ عزیزی که صبح تو آینه می‌بینیم و می‌گیم «من فکر می‌کنم». تو اپیزود نهم، قراره بریم سراغ مقدس‌ترین جمله‌ی تاریخ فلسفه مدرن، یعنی «من می‌اندیشم، پس هستم» از آقای دکارت. و با چکش نیچه، چنان ضربه‌ای بهش بزنیم که دیگه هیچ‌وقت نتونیم با خیال راحت بگیم: «من تصمیم گرفتم».

اگه واسه یه شک دیگه آماده این، بریم سراغ جملات قصار ۱۶ و ۱۷ از فصل اول کتاب فراسوی نیک و بد

[موزیک انتقال - ضرب‌دار و پرانرژی]

بخش ۱: قصار ۱۶ - کالبدشکافیِ یک «تضاد»

پرده اول: فیلسوفان یا “خود-مشاهده‌گرانِ ساده‌لوح”؟

نیچه این بخشو با یه حمله سنگین شروع می‌کنه. اون به فیلسوفای بزرگی مث دکارت که پدر فلسفه مدرنه و شوپنهاور نگاه می‌کنه و با یه پوزخند صداشون میکنه: «تماشاچیانِ بی‌خبر و ساده لوح خویشتن» (harmlosen Selbst-Beobachter).

این فیلسوفا فک میکردن که آدم می‌تونه مث یه «تماشاچی» بشیه تو سالن تئاتر، و به ذهنِ خودش نگاه کنه. اینا میشینن تو سالن و فقط «بازیگرِ روی صحنه» که همون فکرِ آگاهانس رو می‌بینن و فک می‌کنن کلِ داستان همینه. اما نمی‌بینن که پشتِ پرده، کلی غریزه و فرآیند ناخودآگاه مث کارگردان، نویسنده، و نورپرداز دارن این فکر رو تولید می‌کنن.

خودمونم همینطوریما. مثلا وقتی تو آینه به خودمون نگاه می‌کنیم و می‌گیم «این منم!». ما در واقع فقط داریم بازتابِ نور رو می‌بینیم، نه خودِ واقعی‌مون رو. داریم یه تصویرِ برعکس و دو بُعدی رو می‌بینیم، ولی ما هم ساده‌لوحانه فکر می‌کنیم داریم حقیقتِ وجودمون رو میبینیم.

پس معلومم شد چرا بهشون میگه بی‌خبر و ساده لوح. چون مث بچه‌هایی عن که دارن با چرخ گوشت بازی می‌کنن و فکر می‌کنن اسباب‌بازیه!

داستان این دو تا فیلسوف اینه که دکارت گفت من به همه چی شک می‌کنم، جز به اینکه «من دارم فکر می‌کنم». این شد پایه و اساسِ چیزی که بهش می‌گن «یقینِ فوری» یا «یقینِ بلاواسطه» (Immediate Certainty). یعنی دانشی که هیچ شکی توش نیست و نیاز به هیچ دلیلی نداره چون خودت داری حسش می‌کنی. شوپنهاور هم اومد ایرادایی گرفت و گفت: نه، فکر کردن نه؛ ولی «اراده کردن» (I will) دیگه قطعیه. من مستقیماً دارم می‌فهمم که «من می‌خوام».

پرده دوم: تضاد در صفت (Contradictio in Adjecto)

حالا نیچه می‌گه: اساتید این «یقینِ فوری» که میگین، از نظر منطقی محاله. این یه «تضاد در صفت» (Contradictio in adjecto) است.

«تضاد در صفت» یعنی چی؟ یعنی مثل «آبِ خشک» یا «مربعِ دایره». اسم و صفتش با هم جور نیستن. یقسن فوری هم همینه.

  • کلمه «فوری» (Immediate) یعنی چیزی که هیچ واسطه‌ای نداره، هیچ پردازشی روش نشده و خامِ خامه.
  • کلمه «یقین» یا «شناخت» (Certainty/Knowledge) یعنی مغز شما روی یه چیزی کار کرده، حداقل دسته‌بندیش کرده توی درست ها که به این نتیجه رسیده که درسته.

نیچه می‌گه: شما نمی‌تونین «شناخت» داشته باشین بدون اینکه مغزتون دخالت کرده باشه! پس «شناختِ فوری» نشدنیه. مثل اینه که بگین «من یه دایره کشیدم که زاویه داره».

و اینجا نیچه پای کانت و بحث «شیء فی‌نفسه» رو هم می‌کشه وسط، هرچند اسمش رو مستقیم نمیاره. فیلسوفا فکر می‌کردن وقتی به درون نگاه می‌کنن، دارن خودِ واقعیِ روح یا شیء فی‌نفسه رو لمس می‌کنن. نیچه می‌گه: “نخیر! شما همیشه دارین از پشتِ عینکِ زبان و تفسیر به دنیا نگاه می‌کنین. هیچ تماس مستقیمی وجود نداره.”

(نقل قول مستقیم) «ما حقیقتاً می‌باید خویشتن را از بندِ فریبِ کلمات رها سازیم!»

پرده سوم: چهار بمبِ منطقی زیرِ تختِ دکارت

چه فریب کلماتی؟ بیایین همین جمله ساده‌ی «من فکر می‌کنم» از دکارت رو باز کنیم. شما فکر می‌کنین این یه واقعیته، ولی توش چهار تا پیش‌فرضِ پنهان شده که هیچکدومش ثابت نشده:

اولیش پیش‌فرضِ علت و معلول: شما فرض کردین که «فکر» یه معلوله و حتماً باید یه علتی به اسم «من» داشته باشه. کی گفته هر فکری یه فاعل می‌خواد؟ شاید فکر کردن مثل رعد و برق زدن باشه؛ خودش اتفاق میفته! که حالا بیشتر توضیح میدیم

دومیش پیش‌فرضِ جوهر یا من (Ego): شما فرض کردین یه «من»ِ ثابت اون پشت نشسته. نیچه می‌پرسه: چه حقی دارین که بگین یه «اگو» یا «من» وجود داره؟ شاید این «من» فقط یه کلمه است که ما واسه راحتی می‌گیم.

بعدیش پیش‌فرضِ ماهیت این فعالیت: شما فرض کردین فکر کردن یه «کاره» که شما انجامش می‌دین. چرا فکر کردن یه «حالت» نباشه که به شما دست می‌ده؟ مث تب کردن.

و آخریش پیش‌فرضِ حافظه و مقایسه (ضربه نهایی نیچه): این عمیق‌ترین بخشه. نیچه می‌گه: آقای دکارت! تو از کجا فهمیدی این کاری که داری میکنی، اسمش «فکر کردنه»؟ چرا بهش نمی‌گی «دل‌درد»؟ چرا نمی‌گی «خواستن»؟ واسه اینکه بفهمی داری «فکر» می‌کنی، باید وضعیت الانِ خودت رو با خاطرات گذشته‌ت مقایسه کنی. باید بدونی «فکر» چه شکلیه تا بتونی الان تشخیصش بدی. و نکته همینجاس: به محض اینکه پای «حافظه» و «مقایسه» میاد وسط، دیگه اون حس «فوری» نیست. دیگه خالص نیست. آلوده شده به گذشته و قضاوت‌های قبلی. پس اون «یقینِ فوری» که پزش رو می‌دادین، دود شد و رفت هوا.

و اصن همه این چهار مفهوم «فاعل»، «عمل»، «من» و حتی «علیت» ، قبل از فلسفه، بوسیله گرامر وارد فکر انسان شده.

و نیچه اینجا مستقیماً به شوپنهاور هم حمله می‌کنه. به باورِ شوپنهاور به “اراده” بطور صریح میگه «خرافه» (Aberglaube). و آبِ پاکی رو می‌ریزه رو دستِ همه و می‌گه: باور به اینکه ما می‌تونیم یه شناختِ خالص و نهایی داشته باشیم، کارِ «عوام» (das Volk) است، نه کارِ فیلسوف. فیلسوف کسیه که حتی به بدیهیات هم شک می‌کنه.

توی پرانتز بگم که نه اینکه فقط فاعل اراده را نقد کنه بلکه خود عمل اراده کردن رو هم میبره زیر سوال. نیچه خودِ «من اراده می‌کنم» رو تو کتاب غروب بت‌ها نقد می‌کنه و حتی خودِ اراده را هم یک چیز واحد نمی‌دونه؛ میگه اراده یک ترکیب از چند حس و یک تفسیر زبانیه، نه یک نیروی مستقل

(موریک انتقال)

نتیجه‌گیری بخش اول: چرا اصلاً حقیقت؟

نیچه تیر خلاص رو آخر این بخش می‌زنه.

می‌گه هر متفکر درستکاری، قبل از اینکه به یقین برسه، باید از خودش بپرسه: اصن مفهوم ‘فکر کردن’ رو از کجا آوردم؟ چرا به علت و معلول باور دارم؟ و چه حقی دارم که از ‘من’ به عنوانِ علتِ فکر حرف بزنم؟

میگه هر متفکر درستکاری باید سه تا سوال از خودش بپرسه قبل از اینکه ادعای یقین کن:
اول اینکه اصن مفهوم ‘فکر کردن’ رو از کجا آوردم ینی از کجا می‌دونم اسمِ این حالتی که دارم فکره و مثلا حس کردن یا خواستن نیست؟ مثلا من حس میکنم گشنمه و میخوام شکلات بخورم ولی میگم من تصمیم گرفتم شکلات بخورم. بعدش چرا به علت و معلول باور دارم؟ و آخرم اینکه چه حقی دارم که از ‘من’ به عنوانِ علتِ کلی یا اصن علت فکر حرف بزنم؟

نیچه به این سوالا می‌گه “سوالات وجدانی عقل” (Gewissensfragen des Intellekts) و یه خط‌کشیِ پررنگ می‌کنه: می‌گه باور به اینکه شناختِ ما کامله، کارِ «عوام» (The People) است. عوام فکر می‌کنن وقتی چیزی رو می‌شناسن، دیگه تمومه. اما متفکر کسیه که جلوی این ساده‌انگاری وای میسته و اون سوالای متافیزیکیِ سخت رو می‌پرسه.

ولی حالا فرض کنین دوستتون یه قکری به ذهنش میرسه و شما شروع میکنین مث یه متفکر این سوالا را بپرسین: احتمالا میخنده میگه «ای بابا! تو چقدر مته به خشخاش می‌ذاری! ما شهوداً می‌دونیم که هستیم. اینو قبول کن تا برسیم به حقیقت» نیچه جواب می‌ده: «شهودِ شما به دردِ خودتون می‌خوره.» و میاد باز اون سوالِ ممنوعه رو می‌پرسه:

(نقل قول مستقیم) «اما چرا اصلاً حقیقت؟»

فرض کنیم اصلاً نشه حقیقتِ مطلق رو پیدا کرد. خب که چی؟ چرا اصلاً حقیقت؟ چرا عدمِ حقیقت نه؟

نیچه می‌گه حتی اگه بتونیم ثابت کنیم “من” وجود داره، چرا انقدر اصرار داریم که حقیقت ارزش داره؟ قبلانم گفتیم شاید ما واسه ی زندگی کردن به “توهم” و “دروغ” بیشتر نیاز داشته باشیم تا حقیقت. شاید اونایی که دنبال حقیقتِ مطلق می‌گردن، در واقع از زندگی می‌ترسن. رو این جمله فکر کنین که «ارزش حقیقت خودش محصول بازی نیروهاست، نه یک ارزش مطلق»

[موزیک گذار - تمپوی پایین و تفکر برانگیز]

بخش ۲: قصار ۱۷ - انقلابِ «آن»

پرده اول: وقتی «آن» وارد می‌شود

خب، اگه «من» فکر نمی‌کنم، پس کی فکر می‌کنه؟

اینجاست که نیچه تو این قسمت یکی از شاهکارترین تحلیل‌های روانشناختیش رو رو می‌کنه. مستقیم می‌ره سراغِ «منطقیون». همون فیلسوف‌ها و متفکرای اتوکشیده‌ای که فک می‌کنن جهان مثلِ فرمول‌های ریاضی، تر و تمیز و خط‌کشی شده‌ست. نیچه بهشون می‌گه «ذهن‌های زودباور» (Credulous minds). کسایی که با اکراه و به‌سختی حاضرن قبول کنن که اختیارِ افکارشون دستِ خودشون نیست.

و می‌گه آقایون منطقی: «شما خرافاتی هستین!». چرا؟ چون یه جمله ساده رو نمی‌تونن هضم کنن:

(نقل قول مستقیم) «یک اندیشه می‌آید وقتی که “خود آن اندیشه” می‌خواهد، و نه وقتی که “من” می‌خواهم.» ($ein Gedanke kommt, wenn “er” will, und nicht wenn “ich” will$) 910

لحظه‌ی آها (Aha Moment) دوم: نویسنده‌ی درمانده

منظورش چیه؟ منظورش اینه که فکر مثل یه مهمونه؛ هر وقت خودش بخواد در می‌زنه و میاد تو، نه هر وقت تو دعوتش کنی. پس رئیس اونه، نه تو. بذارین با یه مثال که همه‌مون تجربه‌ش کردیم بگم.

تا حالا شده اسمِ یه بازیگر رو فراموش کنین؟ هر چی زور می‌زنین، هر چی به مغزتون فشار میارین، اون اسم نمیاد. هر چقدرم که «من»تون اراده کنه فایده نداره.

بعد چی می‌شه؟ نیم ساعت بعد، وقتی دارین ظرف می‌شورین و اصلاً بهش فکر نمی‌کنین، یهو اسم می‌پره وسطِ ذهن‌تون! «آها! سیلوستر استالونه بود!»

خب سوال اینه: کی اون اسم رو فرستاد؟ «تو» که اون لحظه داشتی ظرف می‌شستی. فکر هم که اون لحظه تو سرت نبود.

نیچه می‌گه: یه نیروی ناشناخته، یه فرآیندِ زیرزمینی اون رو فرستاد. تو آلمانی به این نیرو می‌گن «آن».

تو آلمانی به این می‌گن

(کلمه) Es denkt.

یعنی «آن می‌اندیشد». که اشاره به یک نیروی غیرشخصی یا طبیعی داره و فاعل اصن انسان نیست.

ببینید، نیچه اینجا داره یه بازیِ ظریف می‌کنه. اول گفت “فکر میاد وقتی خودش بخواد”، ولی حالا می‌گه پشتِ اون فکر هم یه «آن» نشسته. یه چیزی که ما نمی‌دونیم چیه، شاید غرایز، شاید شیمیِ بدن، شاید طبیعت

دقیقاً مثل وقتی که می‌گیم «باران می‌بارد». ببینید، وقتی بارون میاد، آیا یه «آقا یا خانمِ باران» اون بالا نشسته که داره می‌بارونه؟ نه! باران و باریدن یکی‌ان. هیچ فاعلی پشتش نیست.

و نیچه می‌گه تفکر یه فرآیندِ طبیعیه که تو بدنِ ما رخ می‌ده، مثل هضمِ غذا. ما نمی‌گیم «من دارم ناهار رو هضم می‌کنم» یجور که انگار داریم با اراده اسید معده ترشح می‌کنیم! هضم، «اتفاق میفته». تفکر هم «اتفاق میفته». 119

جالبه بدونین بخشی از عصب‌شناسی امروز هم یافته‌هایی داره که با دیدگاه نیچه هماهنگه. آزمایش‌هایی هست که نشون می‌ده مغزِ ما چند ثانیه قبل از اینکه ما «آگاهانه» تصمیم بگیریم دستمون رو تکون بدیم، تصمیمش رو گرفته! یعنی اون حسِ «من تصمیم گرفتم»، یه قصه است که مغز بعد از انجامِ کار واسه ما تعریف می‌کنه تا احساسِ رئیس بودن بکنیم. نیچه این رو ۱۵۰ سال پیش بدونِ دستگاه fMRI فهمیده بود!

البته اینم هست که تفسیر این آزمایش‌ها فعلا بحث‌برانگیزه و همه دانشمندا قبول ندارن که اراده آزاد رو نفی می‌کنه، ولی قطعاً نشون می‌ده که فرآیند تصمیم‌گیری خیلی پیچیده‌تر از اون چیزیه که ما فکر می‌کنیم و آگاهی فقط بخش کوچیک‌ی از کلِ فرایند تصمیم‌گیری‌ه

(موزیک)

اغوایِ دستور زبان (The Seduction of Grammar)

حالا ممکنه بپرسین پس چرا ما انقدر اصرار داریم بگیم «من» فکر کردم؟

نیچه تو این قسمت می‌گه مقصرِ اصلی، همون «عادت‌های گرامری» ($grammatischen Gewohnheit$) و «خرافاتِ منطق‌دانهاست. 95

به ما تو زبان یاد دادن که هر «فعل»ی مثل فکر کردن، نیاز به یه «فاعل» ، مثل من داره. چون توی اول شخص ما هیچ وقت نمیایم بگیم «الان در اینجا به قورمه‌سبزی فکر کرده شد!» بدون اینکه کسی بپرسه توسط کی؟ پس میگیم «من فکر کردم قورمه‌سبزی بخورم.» و چون تو زبان مجبوریم فاعل بذاریم، یواش یواش باورمون می‌شه که تو واقعیت هم یه فاعلِ مستقل وجود داره. نیچه به این می‌گه «اغوای زبان یا فریب کلمات» ($Verführung der Sprache$). 12

مثلا حتی اگه ما نخوایم فاعل استفاده کنیم، زبانِ ما دست‌بردار نیست! زبان ما رو مجبور می‌کنه حتی اگه ندونیم کار کیه، یه فاعلِ الکی براش بسازیم. مثلاً حتی وقتی می‌خوایم کلی حرف بزنیم و فاعل رو نگیم، تو آلمانی میشه:

(کلمه) Man denkt.

یعنی «آدم می‌اندیشد» یا «یکی فکر می‌کنه» بدون اینکه حالا فاعل مشخص باشه که کیه دقیقا ولی یه آدمی هست بالاخره. زبان بهمون اجازه نمی‌ده جای فاعل رو خالی بذاریم، و همین‌جاست که کم‌کم باورمون می‌شه حتماً یه “کسی” اون پشته.

حالا در مقابلِ این وحدتِ اجباریِ زبان، نظرِ واقعیِ نیچه چیه؟ از نظر نیچه آگاهی یکپارچه نیست؛ یه مجموعه‌ایه از مراکز فرماندهی‌ که ما از رو تنبلی اسمشو “من” می‌ذاریم.

تو کتاب «تبارشناسی اخلاق» که مکملِ همین بحثه، نیچه مثالِ معروف «رعد و برق» ($Blitz$) رو می‌زنه. می‌گه عوام فکر می‌کنن رعد یه فاعل جداست و برق زدن میشه فعل کارِ اون. ولی یه فیزیکدان می‌دونه که رعد همون برق زدنه. جدا نیستن. 12

ما هم «رعد و برق»یم. ما همون کارهامون، فکرامون و احساسات‌مون هستیم. نیچه می‌گه هیچ دلیل قابل قبولی نداریم که یه “منِ جوهری” یعنی یه هسته‌ی ثابت و ذاتی پشت فکرهامون وجود داشته باشه.

و اینجاست که اون جمله‌ی ترسناکِ نیچه تو کتاب «غروب بت‌ها» معنی پیدا می‌کنه . که میگه ما هنوز از دستور زبان به عنوان یه بت خلاص نشدیم، چون هنوز فکر می‌کنیم هر کاری حتماً یه فاعل می‌خواد. به معنای اول شخص نمیتونیم بگیم آن می انیشد، میگیم من می اندیشم

نقدِ نهایی: حتی «آن» هم اضافه‌ست!

(موزیک جنگ)

ولی نیچه حتی به همین «آن» هم رحم نمی‌کنه.

آخرِ این بخش می‌گه: آقا، حتی وقتی می‌گیم «آن می‌اندیشد»، بازم داریم یه چیزی رو به زور می‌چپونیم تو واقعیت. این «آن» هم فقط یه تفسیرِ ماست. 1015

و حواستون باشه! نیچه هُشدار می‌ده که وقتی می‌گیم “آن می‌اندیشد”، دوباره نرید یه بتِ جدید به اسم “آن” بسازید. این “آن” هم خودش فقط یه تفسیر از فرآینده، نه خودِ فرآیند. ما داریم سعی می‌کنیم یه چیزی رو که داره می‌گذره مثل رودخونه، خشک کنیم و اسم روش بذاریم. پس حتی “آن” هم زیادیه؛ فقط “اندیشیدن” هست و بس.

مث فیزیکدانای قدیمی نباشیم که فکر می‌کردن نیرو باید حتماً توی یه «اتمِ ماده» باشه ($Atomistik$).

یادتون باشه از اپیزود هفتم، نیچه به این عادتِ ذهنی می‌گفت «اتم‌گرایی روح» (Seelen-Atomistik). و منظورش دقیقاً همون باوریه که قرن‌ها مسیحیت افلاطونی تو کله‌ی ما کرده: اینکه یه هسته‌ی تجزیه ناپذیر، فناناپذیر و ابدی به اسم “روح” یا “نفس” وجود داره. نیچه می‌گفت همون‌طور که علم داره یاد می‌گیره بدونِ “اتمِ ماده” کار کنه، ما هم باید یاد بگیریم بدونِ “اتمِ روح” فکر کنیم. هیچ هسته‌ی ثابتی اون تو نیست.

نیچه می‌گه مغزهای قوی‌تر یاد می‌گیرن که بدونِ این «تکیه‌گاهِ زمینی» فکر کنن. 9

یعنی چی؟ یعنی باید بتونیم جهان رو به صورتِ «جریانِ نیروها» ببینیم، بدونِ اینکه دنبالِ یه نقطه ثابت، یه روح، یا یه اتم بگردیم که این نیروها از توش در بیان. «من» فقط یه فضایِ خالیه که این افکار و غرایز توش با هم می‌جنگن و هر کدوم زورش بیشتر باشه، میاد بالا و می‌شه «من فکر کردم». این قسمت جزییات بیشتری اضافه کرد به اون قضیه پارلمان درونمون که تو اپیزود هفتم گفتیم.

نیچه یه پیش‌بینیِ شاهکار هم می‌کنه:

(نقل قول مستقیم) «و شاید روزی فرارسد که ما نیز — حتی از منظرِ منطق‌دانان — بدین خو گیریم که بدونِ این “آنِ” کوچک سر کنیم.»

یه روزی «من» خیلی بزرگ و پررنگ بود (همون اتم روح افلاطونی). بعد فیلسوفا دیدن نمی‌شه ثابتش کرد، کوچیکش کردن و شد «آن» (es). نیچه می‌گه این «آن»، آخرین بازمانده‌ی تبخیر شده‌ی همون «منِ» قدیمیه. یه اثرِ کوچیک و ناچیزه. و همون‌طور که فیزیکدان‌ها یاد گرفتن بدونِ فرضِ “اتمِ ماده” کار کنن، یه روزی می‌رسه که ما هم یاد می‌گیریم بدونِ این «آنِ کوچولو» یا همون “فاعلِ فرضی” فکر کنیم.

خلاصه اینکه نیچه کُلِ بازی رو برعکس می‌کنه: این “من” نیست که فکر رو تولید می‌کنه؛ این فرآیندِ فکر کردنه که باعث می‌شه ما از روی این فرآیند یه چیزی به اسم “من” رو بسازیم تا بتونیم باهاش حرف بزنیم. یعنی فکر کردن، پدرِ “من”ـه، نه پسرش!

نمیگه هم جواب قطعی ای داریم که من چیه. میگه شاید یه “آن” باشه، شاید هیچ‌کس نباشه

اما قطعاً این «من» یه چیز آشنا و تاریخی نیست

.اگه این بحثِ «فریب کلمات» براتون جالب بود و می‌خواید ته و توی این قضیه رو دربیارین، همین نکته رو یه فیلسوف به اسم لودویگ ویتگنشتاین، حدود ۵۰ سال بعد از نیچه، به قلب فلسفه‌ش تبدیل کرد.

ویتگنشتاین یه جمله معروف داره که می‌گه:

(نقل قول) «حدود زبان من، حدود جهان من است.»

یعنی ما نمی‌تونیم بیرون از زبانمون فکر کنیم. و مشکل اینجاست که زبان، خودش یه سری «بازی» داره با قواعد خاص. ویتگنشتاین بهشون می‌گفت «بازی‌های زبانی» (language games). مثلاً زبان به ما می‌گه هر فعلی باید یه فاعل داشته باشه. و ما، بدون اینکه بفهمیم، این قانون زبانی رو تبدیل می‌کنیم به یه قانون متافیزیکی: «پس حتماً یه “من” باید وجود داشته باشه!» ویتگنشتاین می‌گفت بیشتر مشکلات فلسفی، در واقع سوءتفاهم‌های زبانی هستن. فیلسوفا گیر افتادن تو دام‌هایی که خودِ زبان براشون ساخته. اگه می‌خواین عمیق‌تر برین تو این موضوع که چطور زبان دارِه دنیای ما رو می‌سازه، کتاب “پژوهش‌های فلسفی” (Philosophical Investigations) ویتگنشتاین رو بخونید. اون کتاب یکی از تاثیرگذارترین کتاب‌های فلسفه قرن بیستمه که جرقه هاش رو نبوغ نیچه زد.

تو پرانتز هم بگم که اگه از رو متن انگلیسی بخونین این قسمتو، همه «آن» ها، ترجمه شده به it و یه کم سخته متوجه بشین آیا منظور خود فکره، یا یه نیروی ناشناخته یا چی. ولی تو متن آلمانی که مذکر و مونث مشخصه، واضح تره که اشاره هر کدوم به چیه. من تو توضیحات یکی دو جا مجبور شدم با اضافه کردن یکی دو کلمه خارج از متن، اینو براتون واضحش کنم.

[موزیک گذار - ترکیب صدای ساعت و ضربان قلب]

بخش ۳: نتیجه‌گیری اپیزود - زندگی بدونِ «من»

نیچه تو این بخش، بهمون نشون داد که:

۱. اون «یقین فوری» که دکارت می‌گفت، یه دروغه. ما هیچ دسترسیِ مستقیمی به خودمون نداریم. هر چی هست با واسطه‌ی زبان و تاریخه.

۲. و فکر کردن، کاری نیست که «ما» انجام بدیم؛ اتفاقیه که ممکنه بر ما «نازل» می‌شه. افکار مثلِ مهمون‌های ناخونده‌ن که هر وقت «اونا» (یا همون غرایز و ناخودآگاهِ ما) بخوان میان، نه هر وقت ما اراده کنیم.

۳. و در نهایت، اون «من»ِ مقدسی که فکر می‌کردیم ثابته، فقط یه خطایِ گرامریه. یه عادتِ زبانی برای اینکه بتونیم حرف بزنیم، نه یه حقیقتِ وجودی.

(لحنِ جمع‌بندی و کمی امیدوارانه)

شاید الان حس کنین که: «ای وای! پس من هیچی نیستم؟ من فقط یه ماشینِ واکنشی‌ام؟»

نه! اتفاقاً برعکس. نیچه این بتِ «من» رو می‌شکنه تا دست‌وپای ما رو باز کنه.

اگه قبول کنیم که افکارمون از یه منبعِ عمیق‌تر مث همون بدن، غرایز، و تاریخ میاد، دیگه خودمون رو بابتِ هر فکرِ مزاحمی سرزنش نمی‌کنیم.

روانشناسای امروز بهش می‌گن افکار مزاحم یا Intrusive Thoughts. علم دقیقاً می‌گه که اینا افکارِ خودکار و غیرارادی مغز هستن؛ یعنی “تو” اونا رو نساختی، مغزت ساخته و اصلاً شخصیتت رو تعریف نمی‌کنن. بذارین مثال بزنم: فرض کنین تو یه رابطه‌ی متعهدانه هستین، یهو چشمتون به یه غریبه می‌افته و مغزتون می‌گه: “اوه! چه آدم جذابی!”. روانشناسی می‌گه این فکر کاملاً طبیعی و بیولوژیکه. مشکل از اونجا شروع می‌شه که خودتون رو بابتش سرزنش کنین یا بیفتین تو یه چرخه شک و عذاب وجدان. نیچه می‌خواد بگه: اون فکر رو “تو” نکردی، “آن” (یا همون غریزه) کرد. پس آروم باش و رد شو.. 1617

از اون مهم‌تر، وقتی بفهمیم «من» ثابت نیست، می‌فهمیم که «من» یه پروژه‌ست. چیزیه که باید «ساخته» بشه، نه چیزی که «کشف» بشه. این کشف خود هم خیلی تو صفحات زرد مد شده جدیدا که خود رو کشف کن به معنای یه چیز ثابت.

ما مجموعه‌ای از نیروها هستیم که باید بهشون جهت بدیم. نیچه می‌گه “من” یک پادشاه نیست؛ یک ائتلاف موقتِ نیروهاست که امروز یکی قوی‌تره ، فردا یکی دیگه و این چقدر میتونه مفهوم خودشناسی رو تغییر بده.

تو اپیزود بعدی، قراره بریم سراغ یکی دیگه از بزرگترین دروغ‌هایی که به خودمون می‌گیم: «من اراده کردم». نیچه قراره تو اپیزود دهم، بدن ما رو تشریح کنه و بهمون دقیق تر نشون بده که چطور ما «یک نفر» نیستیم. و چطور بدنِ ما یه جامعه سیاسیه، یه ساختارِ اجتماعی از هزاران روح که دارن به هم دستور میدن و اطاعت می‌کنن. آماده‌ین بفهمین که اون حسِ شیرینِ “اختیار و آزادی”، واقعاً چیه؟

خیلی ممنونم که تا اینجا با پادکست «شَک» همراه بودید. اگه نظری، سوالی یا انتقادی دارید، من در اینستاگرام پادکست به آدرس shakpodcast منتظر شنیدنِ صداتون هستم.

Works cited

  1. Beyond Good and Evil Full Work Analysis - SparkNotes, accessed November 26, 2025, https://www.sparknotes.com/philosophy/beyondgood/section1/
  2. Friedrich Nietzsche - Beyond Good and Evil : Part I - Aphorism # 17 - holtof.com, accessed November 26, 2025, http://nietzsche.holtof.com/reader/friedrich-nietzsche/beyond-good-and-evil/aphorism-17-quote_6652e2cdc.html
  3. Beyond Good and Evil — Ch 1, accessed November 26, 2025, https://www.marxists.org/reference/archive/nietzsche/1886/beyond-good-evil/ch01.htm
  4. Nietzsche and Descartes - Reddit, accessed November 26, 2025, https://www.reddit.com/r/Nietzsche/comments/17l9wnt/nietzsche_and_descartes/
  5. Aphorism 16, Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”: Understanding Nietzsche by Wilk Mayhem Medium, accessed November 26, 2025, https://medium.com/@wilkmayhem/aphorism-16-nietzsches-beyond-good-and-evil-understanding-nietzsche-b0eb43f6b097
  6. In Beyond Good and Evil, Nietzsche threads a third way between free will and determinism-it’s not a question of total control or impotence. Our consciousness is subject to a multitude of internal and external forces but it still has the volition to guide actions in a certain direction. : r/philosophy - Reddit, accessed November 26, 2025, https://www.reddit.com/r/philosophy/comments/r9gdco/in_beyond_good_and_evil_nietzsche_threads_a_third/
  7. Towards an Understanding of Nietzsche’s Will to Power, accessed November 26, 2025, https://vc.bridgew.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=1314\&context=honors_proj
  8. (017) Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”, One Paragraph at a Time - Kirby Yardley, accessed November 26, 2025, https://kirbyyardley.medium.com/017-nietzsches-beyond-good-and-evil-one-paragraph-at-a-time-70865ba8bf2d
  9. In which book Nietzsche says “es denkt in mir”? - Philosophy Stack Exchange, accessed November 26, 2025, https://philosophy.stackexchange.com/questions/53769/in-which-book-nietzsche-says-es-denkt-in-mir
  10. Aphorism 17, Nietzsche’s “Beyond Good and Evil”: Understanding Nietzsche by Wilk Mayhem Medium, accessed November 26, 2025, https://medium.com/@wilkmayhem/aphorism-17-nietzsches-beyond-good-and-evil-understanding-nietzsche-c1ba7b887c59
  11. Common Sense and Seduction by Grammar. Hesperus is Bosphorus - WordPress.com, accessed November 26, 2025, https://hesperusisbosphorus.wordpress.com/2012/02/22/common-sense-and-suduction-by-grammar/
  12. Language and Gender: Nietzsche and Butler by The Dangerous Maybe - Medium, accessed November 26, 2025, https://thedangerousmaybe.medium.com/language-and-gender-nietzsche-and-butler-56dc88dd0269
  13. Liberal Art #1—Grammar - Karen Glass Author, accessed November 26, 2025, https://www.karenglass.net/liberal-art-1-grammar/
  14. Clinging to God and Grammar - First Things, accessed November 26, 2025, https://firstthings.com/clinging-to-god-and-grammar/
  15. Unwanted Intrusive Thoughts - Anxiety and Depression Association of America, ADAA, accessed November 26, 2025, https://adaa.org/learn-from-us/from-the-experts/blog-posts/consumer/unwanted-intrusive-thoughts
  16. Intrusive Thoughts: What Are They? - Mental Health - WebMD, accessed November 26, 2025, https://www.webmd.com/mental-health/intrusive-thoughts
  17. Nietzsche, Language, Community (Chapter 10) - Individual and Community in Nietzsche’s Philosophy - Cambridge University Press, accessed November 26, 2025, https://www.cambridge.org/core/books/individual-and-community-in-nietzsches-philosophy/nietzsche-language-community/A06D8F9AC1AA5C84A7810BAAA29412D5
  18. The Pennsylvania State University The Graduate School College of the Liberal Arts DISLOCATIONS: NIETZSCHE, AUTOBIOGRAPHY, AND TH, accessed November 26, 2025, https://etda.libraries.psu.edu/files/final_submissions/4174
  19. نقل قول های مستقیم و انتخاب کلمات فارسی با برداشت (و تغییرات بسیار جزیی) از ترجمه داریوش آشوری